زيارتگاه راشد « 1 » پسر مسترشد « 2 » معروف است كه سنّيان آن را زيارت كنند و در كنار رودخانهء « زند رود » مىباشد . مردم اصفهان به بخل موصوفند . بديع هبة اللّه پسر حسين اصطرلابى چنين سروده است :
يا أهل جىّ ! من سقوط * و خسّة محضة جبلتم
ما فيكم واحد كريم * فى قالب واحد قلبتم « 3 »
بو طاهر سهل پسر راعى عديلى اصفهانى معروف به اصيل چنين مىسرايد :
آه من منتشي القوام تولّى ، * و قرءاية الصدود عليّا
غادر القلب الحزن ، لمّا * صمّم العزم أن يفارق جيّا « 4 »
و « اعرابى » نيز در خطابى كه بو عمر اسحاق پسر مرّار شيبانى دارد همين جايگاه را مىخواهد كه مىگويد :
فكان ما حاد لى ، لا حاد عن سعة * ثلاثة رابعات ضرب جيّا « 5 »
اعشى همدان نيز چنين مىسرايد :
و يوما بجىّ تلافيته * و لولاك لاصطلم العسكر « 6 »
جىّ
[ ج ى ى ] نام درهاى نزديك رويثه ميان مكه و مدينه است كه آن را « متعشّي » خوانند [ 182 ] و آنجا پايان « ورقان » است كه در دامنهء كوه بود و شبانگاه سيل ، مردم آنجا را در حالى كه خواب بودند ببرد .
« 7 »
هامش
( 1 ) . خليفهء عزل شده عباسى ( 529 - 532 ق ) . او به دست فدائيان الموت با موافقت سلجوقيان ايرانگرا ، ترور شد ( اثير در آن سال ج 11 ص 62 ) .
( 2 ) . خليفهء 29 عباسى ( 512 - 529 ق ) .
( 3 ) . اى مردم جىّ ! شما همگى با خسّت ، در يك قالب پرورش يافتهايد . يك تن كريم در ميان شما نيست .
( 4 ) . آه كه گرد آورندهء آيه ياس را بلند خواند و برفت ، هنگامى كه تصميم به ترك جىّ گرفت دل ، مركز اندوه را رها كرد .
( 5 ) . آنچه به من بخشود از گشاده دستى او نبود . سه چيز بىارزش از جى بود .
( 6 ) . يك روز در جى او را تلافى كردى و اگر تو نبودى سپاه مىسوخت .
( 7 ) . ن . ك : چ ع 1 ، ص 803 ، س 13 .