خوشنام بود . از ابو القاسم پسر حصين پيرامن سال 520 برشنوده است .
بجسة
[ ب سن ] جايگاهى در يمامه است .
بجمزا
[ ب ج ] يا « بگمزا » با زاى نقطهدار و الف كوتاه . چنان كه خواهد آمد به راه خراسان [ نزديك بعقوبا ] است . در آنجا جنگى ميان مقتفى لامر اللّه خليفه و كون خر « 1 » و مسعود بلال ياران سلطان محمد پسر محمود به سال 549 رخ داد .
بجوار
[ ب ] بخشى بزرگ در پايين شهر مرو است . و از آنش بدين نام خوانند كه بر سر آن كوچه يك « بجور » آب ، يعنى جاى تقسيم آب هست .
از آنجا است : ابو على حسن پسر محمد پسر سهلان خيّاط بجوارى ، كه پيرى پارسا بود .
بجوم
[ ب ] شهرى است كه خورهاى در پايين سرزمين مصر بدان نسبت يافته آن را خورهء اوسيه و بجوم خوانند .
بجّه
[ ب ج ج ] شهرى ميان فارس و اصفهان است « 2 » . ( و اللّه الموفق )
هامش
( 1 ) . در متن با همين لفظ آمده و كون خر نام يكى از اميران تركمن سلجوقى است كه از لشكر خليفه در بعيقبه شكست خورد ، ن . ك همين كتاب چ ع 1 : 676 و 706 و ابن اثير در سال 549 . شايد نيز با اين شكست چنين لقبى را به دو داده باشند .
( 2 ) . لسترنج : 303 از فارس نامه ابن بلخى