تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١

باب باء و ثاء و آنچه پس از آن‌هاست

بثاء

[ ب ث آ ء ] جائى در سرزمين بنى سليم است . ابو ذؤيب در توصيف يك كاروان گويد :
رفعت لها طرفى و قد حال دونها * رجال و خيل بالبثاء تغبّر « 1 »
ابو بكر گويد : « بثاء » زمين هموار را گويند ، واحد آن « بثاءة » است و اين شعر را به گواه آرد :
بميث بثاء تبطّنته * دميث به الرّمث و الحيهل « 2 »
ازهرى گويد : شايد « بثاء » نام آب سرزمين بنى سعد از همين ريشه گرفته شده باشد . او مىگويد : نام آبى گوارا است [ 493 ] كه نخلستان را سيراب مىكند ، من آن را در سرزمين بنى سعد در ستارين ديدم ، گمان دارم كه از آن رو آن را بدين نام خوانده‌اند كه اندك ترشّح است و مانند عرق چكّه مىكند . مالك پسر نويره هنگامى كه بر آب بنى سعد فرود آمد و با اسبى به نام « نصاب » با ايشان مسابقه داد ، بر آنان پيروز شد ليكن ايشان بر او ستم كردند و او چنين سرود :
قلت لهم و الشّنوء منّى باد * ما غرّكم بسابق جواد
يا ربّ انت العون فى الجهاد * إذ غاب عنّى ناصر الارفاد
و اجتمعت معاشر الاعادى * على بثاء باهظى الاوراد « 3 »

بثراء

[ ب ] با الف كشيده ، نام كوهى و مىگويند درختى است كه در غزوهء « رجيع » ياد شده است .

بثر

[ ب ] ازهرى گويد : بثر به معنى اندك « 4 » و بثر به معنى بسيار است پس اين شعر ابو ذويب را به گواه آرد :
فافتنّهنّ من السّواء و ماؤه * بثر و عانده طريق مهيع « 5 »
سكرى آن را نام جائى ويژه دانسته گويد : بثر آبى كه به « ذات عرق » شناخته شود ديگرى نيز همين را گفته و شعر
هامش
( 1 ) . چشمم را به سوى او بازكردم ولى گرد و خاك مردان و اسبان در « بثاء » جلو ديدن را گرفت . ( 2 ) . بر زمينى نرم در « بثاء » خفتم كه گياه نرم رمث و حيهل روئيده بود . اين شعر در واژهء « حيهل » از « منتهى الارب » به حميد پسر ثور نسبت داده شده است . ( 3 ) . با خشمى آشكار به ايشان گفتم : چگونه بر پيشرو ستم مىنمائيد ؟ خداوندا ! در اين كشاكش به من كمك كن كه ياور ندارم ، دشمنان من در « بثاء » همدست شده‌اند . ( 4 ) . متن : « البثر الثقيل و البثر الكبير » و هو من الاضداد ( ياقوت ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 172 ، س 5 ) . واژه‌هاى داراى چند معنى متضاد يكى از بيماريهاى زبان تازى است كه از زيبائىهاى آن شمرده شده است و كتابهائى جداگانه براى آنها نگاشته‌اند . ( فرهنگنامه‌هاى عربى به فارسى ، ص 241 ) . ( 5 ) . « بثر » دل ايشان را از « سواء » برگردانيد ولى راه ترس‌آور مانع ايشان شد . اين شعر در چ ع 3 ص 172 س 4 نيز آمده است .