( - شيح ) در آنجا مىرويد كه كرم و مار را از معده براندازد و تركى آن بهتر است در آنجا ابسنتين « 1 » و استوخودوس « 2 » نيز برويد .
باجوّا
[ ج و و ا ] تپه جايگاهى در بابل عراق در بخش « قف » .
باجه
نام پنج جايگاه است » [ ج ] باجه شهرى در آفريقا كه به « باجه قمح » ( - گندم ) شناخته مىشود زيرا گندم بسيار دارد .
دو روز راه از تنس بدور است كسى كه او را راستگو مىدانم مىگفت ، در آنجا بهاى گندم هر چهار صد رطل بغدادى يك درم نقره است . ابو عبيد بكرى گويد : در باجهء آفريقا رودخانهها بسيار است و بر كوهى به نام چشمهء خورشيد ( عين شمس ) مانند طيلسان پهن است پيرامن آن پر از چشمههاى آب گوارا است ، يكى از آنها كه « عين شمس » ( - چشمهء خورشيد ) خوانده مىشود ، در پاى ديوارهء شهر است و دروازهاى بدان نام خوانده مىشود و دروازههاى ديگر نيز دارد . درون شهر نيز چشمههاى گوارا هست دژ آنجا كهن سال با سنگ گران ، هندسى ساز است گويند عمرش به روزگار مسيح ( ع ) مىرسد . گرمابهها دارد كه از همان چشمهها آب گيرد مسافرخانهها نيز بسيار دارد . هميشه مهآلود ، ابرى ، پرباران و نمناك است و كمتر هواى صاف دارد ، نمونهء بسيارى باران است . رودخانهاى دارد كه از قبيله خاور جنوبى از سه ميلى مىآيد ، پيرامن آن هم باغهاى [ 456 ] بزرگ پر آب است . زمين سياه و خوش كشت است كمتر به خوبى نخود و باقلاى آن در جايى يافت شود . « باجه » را به سبب زرخيز بودن هرى آفريقا نامند زيرا كه در پر آبى و خشك سالى همه چيز ارزان است ، هنگام فراوانى گندم را بهائى نيست و چه بسا يك بار شتر خرما را به دو درم بدهند . روزانه بيش از هزار چارپا و شتر براى بردن خواربار بدين شهر درآيند و نرخها بالا و پايين نمىشود . به روزگار ابو يزيد مخلّد پسر يزيد رنجى بسيار از كشتار ، آتش سوزى و اسيرى بسر مردم « باجه » آمد كه شاعر چنين سروده است :
و بعدها باجة ايضا افسدا * و اهلها اجلى و منها شرّدا
و هدّم الاسوار و المعمورا * و الدّور قد فتّش و القصورا « 3 »
هنوز سرداران براى فرمانروايى بر باجه پيشدستى مىكنند كه بيشتر از بنى على پسر حميد وزير هستند . هر يك از آنان كه بر كنار مىگردد ، آنقدر مىكوشد و پيشكش مىفرستد تا بدان كار بازگردانيده شود . از يكى از ايشان پرسيدند : اين همه كوشش براى اين فرماندارى چرا ؟ در پاسخ گفت : براى چهار چيز : گندم پرمايه آن ، به سنگين ، انگور درشت و ماهى سياه آن « 4 » ؛ ماهى بورىّ آنجا در جهان بىمانند است . از هر دانهء آن ماهى ده رطل پيه برآيد ، ماهى آنجا را در عسل مىنهادند تا تازه بماند و براى عبيد اللّه ملقب به مهدى جدّ خاندان شاهان مصر « 5 » مىبردند .
از منسوبان به باجهء آفريقا : 1 و 2 ) ابو محمد عبد اللّه پسر محمد پسر على باجى اندلسى است ، ريشهء او از باجهء آفريقا بود و در اشبيليه مىزيست . ابو موسى محمد پسر عمر حافظ اصفهانى و ابو بكر حازمى در كتاب « فيصل » او و فرزندش ابو عمر احمد پسر عبد اللّه را به باجهء آفريقا نسبت دادند ، ليكن ابو الفضل محمد پسر طاهر ، اين دو تن را به باجهء اندلس منسوب مىداند . اين سخن ابو سعد ( سمعانى ) است ، ولى ابو محمد عبد اللّه پسر عيسى پسر ابو حبيب حافظ
هامش
( 1 ) . افسنتين ( فرهنگ معين و لغتنامه ) گل بومادران .
( 2 ) . اسطوخوذوس همين معجم البلدان چ ع 1 : 246 : 3 استوقدوس ( فرهنگ معين ) . گياهى دارويى است .
( 3 ) . پس از آن « باجه » را در هم ريخت ، مردمش را براند و در بدر كرد ، ديوارههاى آبادى را ويران و خانهها و كاخها را چپاول كرد .
( 4 ) . متن : قمح عندة و سفرجل زانة و عنب بلطة و حوت درنه و بها حوت بورىّ . . .
( 5 ) . ياقوت در اين جا نيز مانند همه جا از كار برد واژهء فاطمى براى خاندان شيعى فاطمى مصر ، سنّى مآبانه خوددارى مىكند .