4 ) محمد پسر حسن برجى اديب اصفهانى در گذشتهء محرم 488 حديث شنيد و حديث گفت : يحيا پسرمنده [ 549 ] او را ياد كرده است .
5 ) ابو سهل منصور عروضى از ياران ابو نعيم حافظ . او همچنان حديث مىشنيد تا در نيمهء جمادى دوم 488 درگذشت ، بيشتر بر مىشنيد و كمتر حديث مىگفت .
6 ) ابو القاسم غانم پسر ابو نصر برجى . از ابو نعيم و ديگران بر شنود .
7 ) احمد پسر سهل پسر محمد پسر عبد العزيز پسر سهل برجى . او از ابو منصور عبد الرحمن پسر عبد العزيز پسر عبد اللّه صحّاف و جزوى روايت مىكرد و كسانى كه من به ايشان رسيدم از وى روايت مىكردند .
8 ) عبيد اللّه پسر محمد پسر عبيد پسر قمن پسر پيل برجى ابو القاسم صوفى از مردم اصفهان . او از ابو الحسن على پسر احمد پسر محمد پسر حسين پسر ابراهيم جوزجانى روايت داشت و ابو على حدّاد و ديگران از وى .
9 ) عدنان پسر عبد اللّه پسر احمد پسر محمد پسر شيبان ابو الحسن مؤدّب ( آموزگار ) برجى . او از ابو بكر احمد پسر محمد پسر موسى پسر مردويه روايت مىكرد و همان ابو على نيز از وى روايت داشت .
10 ) ابو الفضل محمد پسر حسين پسر عبيد اللّه پسر محمد پسر حامد پسر يوسف برجى آموزگار . او از ابو بكر محمد پسر ابراهيم پسر مقرى ( - آخوند آموزگار ) روايت داشت و ابو على حدّاد از وى . و گروهى بسيار جز اينان .
برج ديگر نيز به گفتهء خليفه پسر قاسم در دمشق است ولى امروز چنين جا شناخته نيست ، شايد بود و از ميان برفت ، بدانجا نسبت دارد : ابو محمد عبد اللّه پسر سلمه و برجى دمشقى . او از محمد پسر على پسر مروان و جز او روايت داشت .
محمد پسر ورد و گروهى از دمشقيان نيز از او روايت داشتند .
برج رصاص
[ ب ج ر ] دژى است كه چند روستا دارد ، از كارگزارى حلب نزديك انطاكيه است . ابو فراس در اين شعر آنجا را مىخواهد :
فاوقع فى جلباط بالرّوم وقعة * بها العمق و اللّكّام و البرج فاخر « 1 »
برج ابن قرط
[ ب ج ا ن ق ] ميان « بلنياس » و « مرفيّه » است ، در آنجا عبد اللّه پسر قرط ثمالى كشته شد . او والى حمص بود و براى بازرسى به كرانهء دريا رفته بود كه روميانش كشتند ، پس اين جايگاه به نام وى بماند . گويا اين گفتهء خليفه پسر قاسم باشد .
برج
[ ب ر ] دژى از دژهاى مدينه است ، از آن بنى قمّعه از بنى نضير « 2 » است . [ 550 ]
برجد
[ ب ج ] نام راهى است ميان يمامه و بحرين شايد قيس پسر خطيم انصارى در شعر خود اين جا را خواسته باشد :
فذق غبّ ما قدّمت انّى انا الّذى * صبحتكم كأس الحمام ببرجد « 3 »
برجلان
[ ب ج ] ابو سعد گويد : ديهى از واسط است .
از آنجا است : 1 ) محمد پسر حسين برجلانى . به بغداد مىزيست پارسائى « 4 » و نرمش را روايت مىكرد . ابو بكر
هامش
( 1 ) . در « جلياط » بر سر روميان بلائى آورد كه مايهء افتخار « عمق » « لكّام » « برج » گرديد .
( 2 ) . براى غزوهء بنى نضير ن . ك ، ابن اسحاق سيرة رسول اللّه . ( فارسى . چ مهدوى 2 : ص 713 - 718 ) .
( 3 ) . فرايند آنچه را كه از پيش فرستادى بچش . من بودم كه در « برجد » به شما كاس مىدادم .
( 4 ) . براى روند تكاملى پارسائى . ن . ك : درسهائى درباره اسلام ( ترجمهء منزوى ) ص 293 به بعد . اين مرد روايات كردار نيك و نرمش زردشتى را به پيشوايان مقدس نسبت مىداد تا از خشونت بكاهد .