اقعس : كناره بگير .
الأهبة : سازوبرگ ، آمادگى .
شمّر : تلاش و پشتكار داشته باش .
المترف : نازپرورده ، مرّفه .
السابق : پيشينه .
الباسق : بلند .
متماديا : مستقيم به جلو رفت و به هيچ چيزى توجه نكرد .
الغرّة : در حالت مكسور بودن حرف « غ » به معناى غفلت است و در حالت ضمه داشتن « غ » به معناى سفيدى پيشانى است .
المرين على قلبه : كسى كه گناهان بر قلبش چيره شده است .
شدخا : شكستن و درهم كوبيدن .
استحدثت : بدعت آوردى .
المنهاج : راهوروش .
حائده : منظور از « حائده » در اين نامه پيمانشكن است .
ساختار ادبى
إنه : ضمير شأن است و به مرجع ضمير نياز ندارد .
واقف : اسم « يوشك » است و « أن يقفك » كه تأويل به مصدر مىرود ، خبر مقدم آن است . فاعل « يقفك » ضمير مستتر « هو » كه به « واقف » برمىگردد . چون « واقف » اسم مؤخر « يوشك » است و در اصل جمله چنين بوده است : « يوشك واقف أن يقفك »