همانا كسانى با من بيعت كردهاند كه با ابو بكر و عمر و عثمان با همان شرايط بيعت كرده بودند . پس آنكه در بيعت حضور داشت ، نمىتواند خليفهاى ديگر انتخاب كند و آن كس كه غايب بود نمىتواند بيعت مردم را نپذيرد . همانا شوراى مسلمين از آن مهاجرين و انصار است . پس اگر بر امامت كسى گرد آمدند و او را امام خود خواندند ، خشنودى خدا هم در آن است . حال اگر كسى كار آنان را نكوهش كند يا بدعتى پديد آورد ، او را به جايگاه بيعت قانونى بازمىگردانند . اگر سرباز زد با او پيكار مىكنند ؛ زيرا كه به راه مسلمانان درنيامده ، خدا هم او را در گمراهىاش رها مىكند . به جانم سوگند اى معاويه اگر دور از هواى نفس ، به ديده عقل بنگرى ، خواهى ديد كه من نسبت به خون عثمان پاكترين افرادم و مىدانى كه من از آن ماجرا دور بودهام ، جز اينكه از راه خيانت مرا متّهم كنى و حق آشكارى را بپوشانى . با درود .
واژهشناسى
تتجنّى : دروغ مىبندى و بهتان درمىافكنى .
ساختار ادبى
إنه : ضمير شأن است و نيازى به مرجع ضمير ندارد .
لعمرى : « ل » از نوع ابتدا كه در آغاز جمله به كار مىرود و « عمرى » مبتدا و خبر آن « قسمى » است كه هميشه حذف مىشود .
لئن : « لام » زمينهساز بيان موضوع قسم است .
لتجدنّى : « ل » در جواب قسم آمده و جواب قسم از جواب شرط بىنياز مىسازد .