حال بحث ما در همين قسم چهارم و قوهء عاقله است و در اين رابطه سه مطلب مطرح است :
الف : تعريف قوهء عاقله .
ب : تقسيم عقل به دو شعبهء عملى و نظرى .
ج : چهار سؤال و جواب .
[ 1 - تعريف قوهء عاقله ]
اما اولى : عقل يا قوهء عاقله عبارتست از نيروئى كه خداوند متعال به انسانها عنايت فرموده و به توسط آن امور كليه و قوانين كلى را ادراك مىكند از قبيل : اجتماع نقيضين محال است ، كل از جزء بزرگتر است ، و . . . مراد از امور كليه يعنى امورى كه محدود به زمان يا مكان خاصى نيستند .
[ 2 - تقسيم عقل به دو شعبهء عملى و نظرى ]
و اما دومى : عقل و يا قوهء عاقله داراى دو شعبه است :
1 - عقل نظرى
2 - عقل عملى
عقل نظرى آنست كه بتوسط آن انسانى ادراك مىكند امور كلى را كه از نوع شناختن و دانستن هستند و باصطلاح مما ينبغى ان يعلم هستند و ربطى به مقام عمل و به كار بستن ندارند مانند : نوع قواعد منطقى ، رياضى ، فلسفى ، كلامى ، كه از نوع دانستن و باور كردن است مثل : الواحد نصف الاثنين ، كل ممكن محتاج الى المؤثر ، الدور و التسلسل باطلان و . . .
عقل عملى آنست كه بتوسط آن انسان ادراك مىكند امور كليهاى را كه از نوع عمل كردن و به كار بستن است و باصطلاح مما ينبغى ان يفعل است مثل : العدل حسن اى ينبغى ان يفعل ، الظلم قبيح اى ينبغى ان يترك يا لا ينبغى ان يفعل و . . .
[ 3 - چهار سؤال و جواب ]
و اما سومى : چهار سؤال و جواب :
1 - آيا عقل نظرى و عملى دو حقيقت جدا هستند و در وجود انسان دو نيروى عاقله وجود دارد كه يكى درك مىكند امور نظرى و قواعد نظرى را و ديگرى مدرك امور عملى است و يا يك حقيقت دارند .
جواب : مىفرمايد اينها دو واقعيت جدا نيستند و يك حقيقتند .
توضيح ذلك : خداوند در باطن ما انسانها يك قوهء عاقله و مدرك كليات آفريده و كليات را تماما بتوسط آن ادراك مىكنيم منتهى مدركات اين نيروى باطنى متفاوت است . گاهى مدركات او از امور نظرى است يعنى امورى كه ينبغى ان يعلم . و گاهى مدركات او از امور عملى است يعنى امورى كه ينبغى ان يفعل او يترك . به لحاظ اين دو دسته مدركات نام او را عقل نظرى و عملى گذاشتهايم و الا دو قوهء مدركهء كليات جداگانه در انسان نيست .