استعمال مىشود كه بايد يكبهيك آنها را ذكر نموده و بيان داريم كه كدام يك از اين معانى مورد نزاع بين اشاعره و عدليه است .
[ الف : معناى اول - كمال و نقص ]
الف : گاهى حسن و قبح به معناى كمال و نقص مىآيد ، مثلا مىگوييم : فلان امر حسن است ، يعنى يك كمالى است براى نفس انسان و يك ارزش است و يا فلان شىء قبيح است ، يعنى يك نقص است براى روح انسان و يك ضد ارزش به حساب مىآيد . حسن و قبح به اين معنى هم وصف افعال اختياريهء انسان واقع مىشود و هم وصف متعلقات افعال انسان يعنى هم فعل اختيارى ما متصف به حسن و قبح به اين معنى مىگردد و هم متعلق فعل ما . مثلا گفته مىشود : علم حسن است يعنى دانش يك كمال و ارزش است براى انسان و انسان عالم كاملتر است از جاهل . يا تعلم حسن است ، يعنى فراگرفتن دانش يك كمال و ارزش است كه در مثال اول علم كه متعلق فعل انسان است متصف به حسن شده و در مثال دوم تعلم كه فعل انسان است متصف به حسن شده و يا مثلا : الجهل قبيح يعنى
يك نقصان و كمبودى است در جان انسان و يك ضد ارزش است و : اهمال التعلم قبيح يعنى مسامحه و سهلانگارى در فراگيرى دانش و نرفتن بدنبال آن قبيح است ، يعنى يك نقصان و ضد ارزش است .
باز در مثال اول متعلق فعل انسان متصف به صفت قبح شده و در مثال دوم فعل اختيارى انسان .
بعد مىفرمايد : بسيارى از خلقيات انسان متصف به صفت حسن و يا قبح به اين معنى مىشوند يعنى كمال و نقص بودن ، فى المثل يك سلسله صفات و اخلاق در افراد بشر حسن و پسنديده است يعنى يك كمال است مانند شجاعت - بخشندگى - حلم - عدالت - انصاف و . . . صفاتى كه نكته مقابل اينها باشد نقصان و ضد ارزش هستند مثل جبن كه ضد شجاعت است و امساك كه ضد كرم است و سفاهت كه ضد حلم است و جور كه ضد عدل است و ظلم كه ضد انصاف است .
بعد مىفرمايد : اين اخلاق و صفاتى كه براى انسان بيان كرديم متصف به حسن و قبح به معناى مذكور مىشوند و متصف به حسن و قبح به دو معناى بعدى هم مىگردند و بينها منافاتى نيست