عجيب و غريب مىنمايد و نمىخواهند زير بار حرف ما بروند ولى ما منكر عليت و معلوليت هستيم و حرف بالاترى داريم كه بيشتر مايهء تعجب شما است و آن اينكه ما مىگوئيم :
بنا بر قول به اينكه مقدمهء واجب وجوب شرعى مولوى دارد ( اگرچه حق عدم آن است ) واجب و لازم و لا بدّ منه است كه مقدمات مفوته پيش از وجوب ذى المقدمه وجوب پيدا كنند و وجوبشان متقدم باشد و براى توضيح اين سخن و رد مسئلهء معلوليت وجوب مقدمه نسبت به وجوب ذى المقدمه به تجزيه و تحليل مطلب مىنشينيم :
در آغاز يك كبراى كلى راجع به مطلق اوامر چه غيرى و چه نفسى بيان مىكنيم و به دنبال آن تطبيق مىكنيم آن كبرى را بر باب مقدمهء واجب بنحو مطلق چه مقدمات مفوته و چه غير مفوته و سپس وارد بحث مقدمهء مفوته مىشويم و نتيجهء مطلوب را انشاءالله تعالى مىگيريم .
اما بيان كبراى كلى :
مقدمتا بايد بدانيم كه ما انسانها در افعال اختيارى خودمان چند مرحله را طى مىكنيم :
الف : تصور آن عملى كه مطلوب ماست .
ب : تصديق به فائدهء آن عمل .
ج : پيدا شدن شوق نسبت به آن عمل در ما .
د : شدت يافتن شوق و رسيدن آن به سرحد اراده اگر مانعى نباشد و به دنبال آن انجام آن عمل . پس ارادهء ما مسبوق به شوق است و شوق مسبوق به تصديق به فائده و آن هم مسبوق به تصور عمل است .
با حفظ اين مقدمه در مورد افعال خداوند متعال مىگوئيم :
ذات حق داراى دو دسته افعال است :
1 - افعال تكوينى كه همان ايجاد موجودات است انما امره اذا اراد لشيء ان يقول له كن فيكون .
بقول حكيم شبسترى :
توانايى كه در يك طرفة العين * ز كاف و نون پديد آورد كونين
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد