الافتقار : فقر و تهيدستى .
استرزق : طلب روزى مىكنم .
افتتن : گرفتار مىشوم .
ساختار ادبى
استرزق : اين فعل در اثر وجود « ان » مقدر بعد از فاء ، منصوب شده است .
افعال معطوف بر آن نيز در اثر عطف ، منصوب شدهاند .
ولى : خبر « انت » است .
من وراء : جار و مجرور متعلق به « ولى » است .
شرح و تفسير
( اللّهم صن وجهي باليسار و لا تبذل جاهي بالإقتار ) تعبير « صيانة الوجه » به معناى نگهدارى آبرو و بىنيازى از درخواست كمك از ديگران است . تعبير « بذل الجاه » نيز به معناى از دست رفتن آبرو و احترام است . تهيدستى بدون شك زمينه بىآبرويى و بىاعتبارى را فراهم مىآورد . ازاينرو در حديثى آمده است : « تهيدستى مرگ سرخ است . » « 1 » امام عليه السّلام نيز در جاى ديگرى مىفرمايد : « بخل ننگ و ترس نقصان است . تهيدستى مرد زيرك را در آوردن برهان لال مىسازد ، و انسان تهيدست در شهر خويش نيز بيگانه است . » « 2 » و ثروتمندى در غربت ، همچون در وطن بودن ، و تهيدستى در وطن ، مانند در
هامش
( 1 ) . كافى : 2 / 266 ح 2 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 6 / 273 .
( 2 ) . « البخل عار و الجبن منقصة و الفقر يخرس الفطن عن حجّته و المقلّ غريب في بلدته » نهج البلاغه :
حكمت 3 .