دفاع و حمايت مىكند . جز خانوادهام كه مايل نبودم جانشان به خطر افتد .
پس خار در چشم فرو رفته ، ديده بر هم نهادم ، و با گلوى استخوان در آن گير كرده ، جام تلخ را جرعه جرعه نوشيدم و در فرو خوردن خشم در امرى كه تلختر از گياه حنظل و دردناكتر از فرو رفتن تيزى شمشير در دل بود شكيبايى كردم .
واژهشناسى
استعديك : از تو يارى مىطلبم .
اكفئوا انائى : ظرف مرا وارونه ساختند .
الرافد : يارىگر .
الذاب : مدافع .
ضننت : بخل ورزيدند .
اغضيت : صبر كردند .
القذى : خار و خاشاك ريزى كه در چشم فرو مىرود و يا در ليوان آب مىافتد .
الشجا : استخوان يا هر چيز ديگرى كه در گلو گير مىكند .
الشفار : جمع « شفرة » به معناى تيزى كناره شمشير .
ساختار ادبى
حقا : منصوب به نزع خافض است .
مغموما ، متأسفا : حال هستند .