برادرى به احزاب گوناگون تبديل گشتهايد ، از اسلام تنها نام آن و از ايمان جز نشانى را نمىشناسيد .
واژهشناسى
يحتازونهم : آنان را دستگير مىكنند .
الرّيف : زمين سبز و حاصلخيز .
الآفاق : جمع « افق » به معناى ناحيه و جهت .
بحر العراق : دجله و فرات .
الشّيح : نوعى گياه .
عالة : تهيدستان .
دبر : زخمى بر پشت چهارپا .
و بر : كرك شتر .
الجناح : پناهگاه .
الأزل : منظور از آن در اينجا ، شدت و دشوارى است .
فكهين : خرسند و راضى هستند .
تربّعت : ساكن شد و آرامش يافت .
تغمز : آزموده مىشود .
القناة : نيزه .
الصّفاة : سنگ و صخره .
الثّلمة : شكاف و گسستگى و « ثلمتم » يعنى : شكافتيد .
كنفها : در پناهش .