خود را در مورد آنها راست يافت . » « 1 » بنابراين شيطان در برخى تلاشهاى خود به هدف مىرسد ؛ پس نمىتوانيم بند را با در نظر گرفتن « غير » قبل از « مصيب » خواند . معناى اين بند چنين است : ابليس زمانى از گمراهسازى فرزندان آدم بر روى زمين سخن گفت كه هنوز هيچ انسانى بر روى آن نبود . او از روى گمان و پندار چنين گفت و پندار او در بسيارى از مردم درست درآمد .
( صدقه به أبناء الحمية . . . ) ضمير مفعولى در « صدّقه » به ابليس بازمىگردد و ضمير « به » به گمان ابليس درباره گمراه ساختن انسانها بازمىگردد . معناى اين بند آن است كه گمان ابليس درباره معصيتكاران و اهل جاهليت درست در آمد و او از راه تعصب و نادانى و شهرتطلبى به درونشان نفوذ يافته و گمراهشان ساخت . ( حتى إذا انقادت له الجامحة منكم و استحكمت الطماعية منه فيكم . . . ) منظور از « جامحة » جانهايى است كه شيطان هنوز درهايشان را نكوبيده ، ولى آنها در نهايت آمادگى براى گشودن در و فرمانبردارى از شيطان هستند . منظور آن است كه جانهايشان در ظاهر ، پاك و در باطن ، ناپاك است و چون شيطان آنها را به حركت درآورد ، حقيقتشان آشكار شده و از ياران شيطان مىگردند .
( استفحل سلطانه عليكم و دلف بجنوده نحوكم ، فأقحموكم و لجات الذل . . . إلى النار المعدة لكم ) ضمير فاعلى در « أقحموكم » و افعال بعدى به سربازان ابليس برمىگردد . معناى اين بند چنين است : شيطان بر شما چيره شده و سربازانش ، جانهايتان را اشغال كردهاند . آنان شما را در دنيا به خوارى و
هامش
( 1 ) .وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُسبا / 34 : 20 .