السّرق : ابريشم .
الدّيباج : نوعى پارچه گرانبها .
يعتقبون : حساب مىكنند .
عتاق الخيل : ماديان اصيل .
استحرار القتل : شدت گرفتن جنگ .
تضطم : مىپيوندد .
الجوانج : دندههاى تحتانى سينه و در اينجا به معناى قلب است .
ساختار ادبى
ويل : مبتدا است و نيز ممكن است مفعول براى فعل محذوف باشد .
قوما : بدل براى مفعول « أراهم » است .
كأنّ وجوههم : صفت براى « قوم » است .
ما سوى ذلك : « ما » زائد است .
شرح و تفسير
( يا أحنف كأنّي به و قد سار بالجيش الّذي لا يكون له غبار ) احنف پسر قيس از بزرگان بنى تميم است . وى در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله زندگى مىكرد ، ولى از ياران آن حضرت نبود ؛ زيرا صحابى ، در اصطلاح كسى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را ديده باشد . روايت شده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله پيكى را به بنى تميم فرستاد تا آنها را به اسلام فراخواند ؛ ولى آنها نپذيرفتند . احنف به آنها گفت : شما را به ويژگيهاى بزرگوارانه اخلاقى دعوت مىكند ، دعوتش را بپذيريد و اسلام بياوريد و خود نيز ايمان آورد . او به خاطر متانت عقل و رفتار نيكويش از بزرگان تابعى به شمار مىرفت و از كسانى بود كه بيشترين يارى را به امام على عليه السّلام كرد . در