ستمى است كه بنده با گناهان بر خويشتن روا داشته است و ظلمى كه بدون مجازات نيست ، ستمگرى بعضى از بندگان بر بعض ديگر است كه قصاص در آنجا سخت است ، مجروح كردن با كارد ، يا تازيانه زدن نيست ، بلكه اينها در برابرش كوچك است . پس مبادا در دين دورويى ورزيد كه همبستگى و وحدت در راه حق - گرچه كراهت داشته باشيد - از پراكندگى در راه باطل - گرچه مورد علاقه شما باشد - بهتر است ، زيرا خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه آيندگان ، چيزى را با تفرقه عطا نفرموده است . اى مردم ، خوشا به حال كسى كه عيبشناسى نفس ، او را از عيبجويى ديگران بازدارد و خوشا به حال كسى كه به خانه و خانواده خود پردازد و غذاى حلال خود را بخورد و به اطاعت پروردگار مشغول باشد و بر خطاهاى خويش بگريد و همواره به خويشتن خويش مشغول باشد و مردم از او در امان باشند .
واژهشناسى
القصاص : كيفر مجرم به اندازه جرمى كه مرتكب شده است .
المدى : جمع « مديه » به معناى چاقو .
طوبى : از ريشه « طاب » و مونث « اطيب » است .
ساختار ادبى
أمّا : حرف تفسير است كه جواب آن همواره با « فاء » مىآيد .
ظلم العباد : مبتدايى كه خبر آن حذف شده و در اصل چنين بوده است :
« ظلم العباد لا يترك » .
بعضا : مفعول ظلم است .
القصاص . . . شديد : مبتدا و خبر است .