كمونيسم ، اشتراك داشته و با سرمايهدارى ، فئوداليسم ، مالكيتها و امپراتورىها در تضاد است . . . ولى اين اصول در قرآن وجود دارد و نيازى نيست كه مسلمانان آن را از ديگر كتابها برگيرند . نگارنده معتقد نيست كه روسها در سرشتشان مردمى غيردينىاند بلكه نگرش كنونى آنها نسبت به دين از روى ناچارى است . ممكن نيست كه هيچ نظامى بر الحاد استوار شود .
لنين وقتى به جهان ديگر پاگذاشت ، پردهاى از روى خردش زدوده شد و به خدا ايمان آورد و چنين به درگاه خدا عذر آورد كه بىتوجهى او نسبت به خدا ناشى از آن بود كه در دنيايى زندگى مىكرد كه از محروم بهرهكشى مىشد و انسانها به بردگى گرفته مىشدند و بانكها بر فراز پرستشگاهها ساخته مىشد . » « 1 » اما اقبال فراموش كرده كه ايمان در آخرت سودى ندارد .
دين ، وطن و ثروت همه از آن خداى يگانه است و چيزى از آن قيصر نيست .
« فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست از آن خداست و او بر هر چيزى تواناست . » « 2 » حال كه ثروت از آن خداست و مردم نيز تحت سرپرستى او هستند ، پس ثروت از آن همه است ؛ مگر آن بخشى كه از دسترنج و زحمت به دست آمده باشد يا كسى آن را براى زن و فرزندش به ارث گذاشته باشد ؛ امام على عليه السّلام ثروتى را كه با دسترنج و زحمت به دست مىآورد ، ميان مردم بهطور برابر تقسيم مىكرد : « اگر اين اموال از آن من بود آن را در بينشان تقسيم مىكردم ؛ چه رسد به حال كه اين اموال از آن خداوند است ؟ ! » « 3 »
هامش
( 1 ) . روزنامه « الجمهورية المصرية » ، پژوهشى از محمد عودة : 27 / 4 / 1972 م .
( 2 ) .لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فِيهِنَّ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌمائده / 5 : 120 .
( 3 ) . « لو كان المال لي لسويت بينهم ، فكيف و انما المال مال اللّه » . نهج البلاغه : خطبه 126 .