عاجز تشبيهكنندگان تصوّر مىكند . والاتر از صفات پديدهها و اندازهها و قطرهاست كه براى موجودات مادّى پندارند و جايگاههايى كه براى آن در نظر مىگيرند ، زيرا حد و مرز و اندازه ، شايسته پديدههاست و به غير خدا تعلّق دارد .
واژهشناسى
ساطح : گستراننده .
المهاد : زيرانداز . در اينجا منظور ، زمين است .
المسيل : جايگاه سيل .
الوهاد : جمع « وهدة » و به زمين پست و هموار گفته مىشود .
المخصب : آفريننده حاصلخيزى زمين .
النّجاد : جمع « نجد » و به زمين بلند گفته مىشود .
إبانة له : متفاوت با آن .
جوارح الانسان : اعضاى بدن آدمى .
شخص عينيه : چشم خود را بدون پلك زدن گشوده نگه داشت .
كرور لفظة : تكرار واژهاى .
الكرور : كرّ و فرّ در جنگ .
الازدلاف : نزديكى .
داج : تاريك .
الغسق : راهنما .
ساج : ساكن .
ينحله : به او نسبت مىدهد .