الشظايا : تكهها و قطعات .
الأعلام : جمع « علم » به معناى ترسيم كردن و به شمارش آوردن .
ساختار ادبى
من لطائف . . . ما أرانا : خبر مقدم و مبتداى موخر است .
كيف : حال است .
جاعلة : عطف بر « مصدلة » است .
غير ذوات : حال براى ضمير در « كانها » است .
دلايل وجود خداوند
بيشتر فيلسوفان ، دلايل وجود خداوند را در پنج راه زير خلاصه مىكنند :
امكان و وجوب ، علت فاعلى ، برهان حركت ، برهان كمال مطلق ، برهان نظم .
برخى نيز از جمله فارابى و ابن سينا و ملاصدرا ، همه دلايل وجود خداوند را در دو عنوان خلاصه مىكنند :
1 - نظر در وجود بدون توجه به ويژگىهاى آن مانند حركت و تغيير و نظم و آفرينش و . . . كه بهخودىخود بر وجود خداوند دلالت مىكند . امام عليه السّلام در يكى از مناجاتهاى خويش مىگويد : « اى كسى كه خود بر خويشتن دليل است . » « 1 » امام حسين عليه السّلام نيز مىفرمايد :
« چه هنگام پنهان گشتهاى كه نيازمند دليلى باشى و چه هنگام دور شدهاى تا آثار تو به سويت رهنمون باشند . » « 2 » همچنين عارفان ، آيه
هامش
( 1 ) . توحيد شيخ صدوق : 35 ؛ امالى مفيد : 254 .
( 2 ) . بحار الانوار : 64 / 142 .