هم بشكند و نه چندان محكم كه سنگينى كند . پرواز مىكنند در حالىكه فرزندانشان به آنها چسبيده و به مادر پناه بردهاند . اگر فرود آيند با مادر فرود مىآيند و اگر بالا روند با مادر اوج مىگيرند . از مادرانشان جدا نمىشوند تا آن هنگام كه اندام جوجه نيرومند و بالها قدرت پرواز كردن پيدا كند و بداند كه راه زندگى كردن كدام است و مصالح خويش را بشناسد . پس پاك و منزه است پديدآورنده هرچيزى كه بدون هيچ الگويى باقىمانده از ديگرى ، همه چيز را آفريد .
واژهشناسى
الخفافيش : جمع « خفاش » است .
يقبضها : او را از پرواز بازمىدارد .
يبسطها : به او اجازه پرواز مىدهد .
عشيت اعينها : چشمانش از ديدن ناتوان گشت .
سبحات الإشراق : جايگاه پرتوافكنى .
أكنّها : او را پوشانيد .
البلج : پرتوافكنى .
الإئطلاق : درخشش .
مصدلة : فرستاده شده .
إصداف الليل : تاريكى شب .
الدجنّة : تاريكى .
الوجار : سوراخ .
ماقيها : اطراف چشمان .