يصدع شعبا : بخشهاى گرد هم آمده باطل را از هم پراكنده مىكند .
يشعب صدعا : بخشهاى پراكنده حق را گرد هم مىآورد .
يشحذّن : تيز كردن چاقو و شمشير و . . .
القين : گريه و زارى بر مرده .
النّصل : فلز شمشير و نيزه و تير و چاقو . گاه نيز به خود شمشير گفته مىشود .
يغبقون : از ريشه « غبوق » به هر آشاميدنى گفته مىشود كه شبهنگام نوشيده مىشود .
الصبوح : به هر آشاميدنى يا خوردنى گفته مىشود كه صبحها خورده مىشود .
ساختار ادبى
يمينا و شمالا : ظرف و منصوب هستند .
ظعنا ، تركا : مصدر هستند و نقش حال دارند .
فكم من . . . : « كم » خبرى و دلالت بر تكثير دارد . در جمله نقش مبتدا داشته و محلا مرفوع است .
بما إن . . . : باء به معناى شى يا امر است .
إن أدركه ودّ إنه لم يدركه : همه جمله خبر « كم » است .
فى سترة : جار و مجرور و متعلق به محذوف است و فاعل « يشعب » قرار مىگيرد .