نهرهاى روان ، ميوهها و كشتزاران ، قراردادى ، سپس پيامبرى را فرستادى تا انسانها را به آن خانه و نعمتها دعوت كند . افسوس كه مردم نه آن دعوت كننده را اجابت كردند و نه به آنچه تو ترغيبشان كردى رغبت نشان دادند و نه به آنچه تو تشويقشان كردى مشتاق شدند . بر لاشه مردارى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا شدند و در دوستى آن همداستان گرديدند .
هر كس به چيزى عشق ناروا ورزد ، نابينايش مىكند و قلبش را بيمار كرده ، با چشمى بيمار مىنگرد و با گوشى بيمار مىشنود . خواهشهاى نفس پرده عقلش را دريده ، دوستى دنيا دلش را ميرانده است ، شيفته بىاختيار دنيا و برده آن است و برده كسانى است كه چيزى از دنيا در دست دارند . دنيا به هر طرف برگردد او نيز برمىگردد و هرچه هشدارش دهند از خدا نمىترسد .
از هيچ پنددهندهاى شنوايى ندارد .
واژهشناسى
المهين : پست .
لم يتشعّبهم : آنان را پراكنده نكرد .
ريب المنون : در اينجا منظور گردش روزگار است .
زروا : عيب گرفتند .
أعشى بصره : نابينايش ساخت .
ولهت : از شدت وجد ، حيران گشت .
ساختار ادبى
لو عاينوا : خبر « إنّهم على مكانهم » است .
حقّ : مفعول مطلق است ؛ زيرا به مصدر فعل اضافه شده است .