الشّعب : گروه و فرقهها .
ثفالة القدر : تهديگ .
النّفاضة : هر چيزى كه به هنگام تكاندن زيرانداز از آن ريخته مىشود .
العكم : ظرفى كه زنان وسايل خويش را در آن نگاه مىدارند .
العرك : ماساژ .
الأديم : پوست .
الحبّة البطينة : دانه چاق .
الغياهب : تاريكىها .
الرّبانىّ : خداشناس .
الرّائد : در اصل ، كسى كه پيشاپيش قافله فرستاده مىشود تا جاى اطراق مناسبى را بيابد و سپس بر فرمانده گفته شده است .
قرف : پوست كند .
الصّمغة : زخم و نيز « صمغ » به مادهاى گفته مىشود كه از تنه درخت بيرون زده مىشود .
الفنيق : نر .
القيظ : شدت گرما .
ساختار ادبى
راية : خبر براى مبتداى محذوف است .
قائم : خبر دوم براى « قائدها » است .
الحبّة : مفعول براى « استخلاص » است .
أين : ظرف و منصوب است .