حيوانات قرار داد . در گوشه و كنار آن درههاى عميق آفريد و راهها و نشانهها براى آنان كه بخواهند از جادههاى وسيع آن عبور كنند ، تعيين كرد .
واژهشناسى
أرض جرز : زمينى كه آب از آن بيرون نمىآيد .
الرّابية : زمين بلند .
لمع : جمع « لمعه » و به بخشى از گياه مىگويند كه روبه خشكى مىگرايد .
القزع : قطعههاى كوچك ابرها .
تمخّضت : حركت كرد و آماده شد .
اللجّة : آب فراوان .
المزن : ابر .
الكفف : كناره هر چيزى .
الوميض : درخشندگى .
كنهور : ابرهاى بزرگ .
الرّباب : ابر سفيد .
السّحّ : ريزش شديد .
متداركا : پيوسته .
أسفّ : به زمين نزديك شد .
الهيدب : اگر درباره ابرها بهكار رود ، به حالتى گفته مىشود كه ابر به زمين بسيار نزديك شده است .
الجنوب : بادى كه از سمت جنوب مىآيد .
تمريه : هنگامى كه شير از شتر جارى مىشود .