المهل : فرصت .
المستعتب : كسى كه گلايه مىكند تا خوشنودى خويش را بهدست آورد .
سدف : جمع « سدفة » به معناى تاريكى است .
الرّيب : جمع « ريبه » به معناى شك و تهمت .
المضمار : زمان يا مكانى كه به اسبها غذا مىدهند تا فربه شوند .
الرّويّة : بهكار گرفتن انديشه .
الارتياد : طلب خواستهها .
المضطرب : مكان يا زمان حركت .
اقترف : انجام داد .
عبّر : عبرتها را به گوشش رسانيد .
و استظهر على فلان : بر او چيره شد .
استظهر القرآن : قرآن را حفظ كرد .
استظهر الزّاد : توشه اندوخت .
الكنه : غايت .
المعاد : از « إعادة » و در اينجا منظور آخرت است .
الميعاد : وعدهگاه .
ساختار ادبى
عباد مخلوقون : خبر و صفت آن و مبتدايش حذف شده است .
اقتدارا ، اقتسارا : گفته شده كه تمييز و منصوب هستند . ليكن درست آن است كه مفعول مطلق نوعى است . مانند « سرت حسنا » . بنابراين معناى اين بند