واقعيتهاى تلخ را ناديده گرفت .
بخش ديگرى از اين پنهان كارى ، تلاش كارى شگفتانگيز زنان است . در سالهاى اخير شمار بسيارى از همسران و مادران وارد بازار كار با دستمزد شدهاند تا استانداردهاى زندگى خانوادگى را بالا ببرند ؛ درصد مادران شاغلى كه فرزندان شش تا هفده ساله دارند از 55 درصد در سال 1975 به 77 درصد در سال 1996 رسيده است . « 1 » اين زنان ، در بسيارى از جنبهها ، قهرمانان ناستوده عصر ما هستند كه معمولًا پنجاه هفته در سال در دو شغل كار مىكنند ، به گونهاى كه قابل مقايسه با هيچ زن ديگرى در جهان ثروتمندان نيست . آنها عزيزان خود را نجات دادهاند و سطح درآمد خانواده را ، در شرايطى كه دستمزد مردان كاهش شديدى يافته ، حفظ كردهاند . اما اين شير اطمينان نيز در حال بسته شدن است .
در آينده ، زنان نيز نخواهند توانست كاهش دستمزد شوهران خود را جبران كنند . اكنون نيز بسيارى از زنان ( همسران ) به طور تمام وقت كار مىكنند و ظرفيت اندكى براى اضافهكارى برايشان باقى مانده است . به علاوه ، نرخ دستمزد زنان نيز شروع به سقوط كرده است و اين امر ميزان اضافه كارى را مىكاهد . اين هر دو عامل سبب مىشود كه احتمالًا از اين به بعد ، همچنان كه حربه اضافهكارى زنان كمرنگتر مىشود ، كاهش درآمد مردان به معناى كاهش درآمد خانواده باشد . به عبارت ديگر ، در آينده نمىتوان روى نژاد و جنسيت به منزله پوششى براى مخفى كردن اندازه و
هامش
( 1 )- Steve Haugen , economist , Bureau of Labor Statistics , interview , Dec . 4 , 1997 .