و پيرمرد را نابود سازند . اينها ميكشتند ، و مانند دزدان خشكى و دريا ، اموال را غارت كرده فرار ميكردند .
معاويه گمان ميكرد كه با اين همه مصائب ، على و اولاد او را مىتواند از هدف خود بازدارد ، و بهر وسيلهاى كه ممكن است ، بهدف خود برسد : حضرت امير ( ع ) درگذشت و امام حسن ( ع ) مصالحه كرد و امر خلافت براى معاويه استوار گرديد ، ولى پس از تسلط بر سلطنت ، آيا در پيشگاه خدا چه عذرى براى كشتار و غارت و نابود كردن نيكوكاران دارد ؟ ! آيا عذرى غير از كينه و مخالفت با حق و پيروان او ؛ و عدالت و ياوران او دارد ؟ !
مردان خوشقول
در حديث نقل شده است : « كه شكر هر نعمتى اجتناب از محرمات خداست .
و نعمتى كه قدردانى نشود مانند گناهى است كه بخشيده نشده باشد »
موقعى كه معاويه داخل كوفه شد بالاى منبر رفت و خدا را بر پيروزى خود شكر نمود معاويه بالاى منبر گفت « اى مردمان كوفه ! فكر ميكنيد ، كه من با اين كه مىدانستم شما نماز ميخوانيد و زكات ميدهيد و مكه ميرويد بخاطر اين كارها با شما جنگ كردم ؟ ! اگر چنين فكرى كردهايد اشتباه كردهايد من فقط با شما جنگ كردم كه بر شما سلطنت كنم . . . آنچه شرط با حسن مجتبى ( ع ) در بارهء صلح كردهام در زير دو پاى خود ميگذارم . »
رسول خدا ( ص ) ميگويد : مسلمانان بايد از قول خود برنگردند ولى معاويه مىگويد : شرطهاى من با امام حسن ( ع ) زير پا گذاشته شد ! !
شروطى كه امام حسن ( ع ) با معاويه نموده بود و معاويه قبول كرد و زير پا گذاشته بود عبارت بود از :
1 - عمل بكتاب خدا و دستورات پيغمبر ( ص )
2 - خلافت را به كسى واگذار نكند بلكه خلافت را واگذار بمسلمين نمايد .
3 - مردم در امان باشند ، و اموال ، خون و آبروى همه محفوظ باشد .
4 - لعن حضرت امير ( ع ) برداشته شود .
معاويه اين دستور را عملا زير پا گذاشت كه نمونههاى آن براى شما بتفصيل روشن مىگردد :