نامهء تقدير : مغيرة بن شعبه در نامهء تشكرآميزى براى بسر مينويسد :
« خدا من و تو را از امر بمعروفكنندگان و متوجهين خدا و گويندگان ذكر زياد قرار دهد ! »
به خدا پناه ميبرم ، كه ستمگران نام خدا را به زبان ميآورند . آنان كه گفتهاند مردم از جهت اخلاق شبيه بهم هستند صحيح گفتهاند زيرا وقتى دقت ميكنيم امثال بسر و مغيرههائيكه مجسمه حيله و نيرنگ و ظلم و ستم و غارتگرى و كشتار هستند در روزگار ما به چشم ميخورند ، كه نام خدا را به زبان آورده ؛ ( و باسم دين با دينداران مبارزه و پيكار ميكنند ! )
قبلا يادآورى شد كه امام ( ع ) جارية بن قدامه را به طرف بسر فرستاد و جاريه بسر را تعقيب كرد و او را از سرحد حكومت على ( ع ) اخراج كرد ولى موقعى بسر اخراج شد ، كه خانهها را خراب كرده و زمينهاى كشاورزى را از بين برده و عدهاى را هلاك ساخته بود .
هنگامى كه بسر بشام بازگشت بمعاويه گفت : « انى سرت فى هذا الجيش اقتل عدوك ذاهبا جائيا » :
من در اين مسافرت با اين لشكر ، دشمن تو را در رفت و برگشت خود نابود ساختم . معاويه گفت تو آنان را نكشتهاى ، خدا كشته است ! و فرزندش يزيد به امام زين العابدين ( ع ) گفت : « الحمد للّه الذى قتل اباك » : سپاس خدايرا كه پدرت را كشت !
امام زين العابدين ( ع ) فرمود : خدا لعنت كند كسى را كه پدر مرا كشت .
ابن ابى الحديد در ج 1 ص 121 ميگويد : « بسر بن ارطاة در اين مسافرت سى هزار نفر را كشته ، و عدهاى را به آتش سوزاند و مسلم بن عقبه همانند بسر عامل يزيد فرزند معاويه گرديد و همان روش بسر را در مدينه در وقعه « حره » انجام
هامش
-ها من احس با بنى الذين هما * سمعى و قلبى فقلبى اليوم مختطف
ها من احس با بنى الذين هما * مخ العظام فمخى اليوم مزدهف
نبئت بسرا و ما صدقت ما زعموا * من قتلهم و من الافك الذى اقترفوا
انحى على و دجى ابنى مرهفة * مشحوذة و كذا الاثام تقترف
من ذل و الهة حرى مسلبة * على صبيين ضلا اذ مضى السلف