انسان متحير است ! اگر اين عده لايق خلافت بودند ، و پيغمبر در حال مرگ از آنان راضى بود چرا ريختن خون آنانرا عمر حلال نمود و اجازه كشتن آنانرا داد ؟ !
و اگر كشتن آنها جائز بود ، چرا براى خلافت اختيار شوند و امور مسلمين بدست آنها داده شود ؟ !
علت اينكه سه نفرى كه همراه عبد الرحمن باشند بر سه نفر ديگرى كه على ( ع ) داخل آنان مىباشد مقدم هستند چيست ؟ و چرا اختيار كار را از ابتداء بدست عبد الرحمن نداد ؟ ! و چرا همانطورى كه مىپندارند ، امور مسلمين بايد برأى عمومى گذارده شود ؛ عمر از اين كار صرف نظر كرد ؟ ! چرا بعقيدهء خود بهترين افراد شورا ، را مانند ابى بكر انتخاب نكرد ؟ !
اين گونه سؤالات است كه محتاج بجواب قانعكننده است .
در كتاب « العقد الفريد » ابن عبد ربه ( طبع سوم صفحه 31 ) مىنويسد :
معاويه بابن حصين گفت : علت اختلاف مسلمين و انقلاب افكار آنها چه بود ؟
ابن حصين : كشته شدن عثمان .
معاويه : مطلب تازهاى نگفتى .
ابن حصين : مبارزه على ( ع ) با تو .
معاويه : حرف صحيحى نيست .
ابن حصين : مبارزه على با طلحه و زبير و عايشه .
معاويه : موضوع تازهاى ذكر نشد .
ابن حصين : غير از آنچه گفتم نميدانم .
معاويه : اختلاف مسلمين در اثر شوراى عمر بوجود آمد ، چون اين شورا در اختيار شش نفر بود ، و هركس مايل بود آن را به طرف خود جلب كند ؛ و قوم او نيز منتظر خلافت او بودند ، و براى اشغال كرسى خلافت و ساير پستهاى حساس گردن ميكشيدند ، اختلاف مسلمين بوجود آمد : زيرا اگر عمر همانند ابى بكر يكنفر را جايگزين خود ساخته بود اين اختلاف بوجود نميآمد .
آرى معاويههائى كه بر كرسى زمامدارى نشستهاند اعتراف ببطلان حق عثمان ميكنند .
على و خلافت عثمان :
هرچه بود بيعت براى عثمان گرفته شد ( و نتيجهء مجلس غير قانونى ظاهر شد ) امام ( ع ) چاره نداشت جز اينكه مانند زمان ابى بكر و عمر صبر كند ، و با