بنى عباس را نفرين كن از جان * كه كار دين از ايشان شد پريشان « 1 »
حكومت بىامام حق حرام است * قضا بىشور ، كارى حرام است « 2 »
از اين بيدادكاران سيهنام * مصيبتها بشد وارد بر اسلام
ستم بر كيش و بر آئين نمودند * جنايتها باهل دين نمودند
به چشم ما جهان را تنگ كردند * افق را تيره و شبرنگ كردند « 3 »
چه حنظل تلخ كردند آب شيرين * بكام ملت محروم و مسكين
بود سرچشمهء اين رنگ و اين مكر * ز عهد لغزشآميز ابى بكر « 4 »
از او شد پايهء بيداد ، محكم * بناى دين از آنجا ريخت درهم
گر آن نيرنگ و آن بازى نميبود * جهان را جز سرافرازى نميبود
بدست آل عصمت ( ع ) بود فرمان * همهجا بود غرق عدل و احسان
منم دلدادهء آل محمد ( ص ) * ندارد عشق من اندازه و حد
من از اين خاندان ، دل برنگيرم * و گر دشمن كند آماج تيرم
مرا باشند آنها زندگانى * اميد و آرزو ، عشق و جوانى
به خاك كوى آنها سرگذارم * سر از درگاه آنها برندارم
كه آنجا منزل احسان و تقوى است * مقام عشق و اميد و تمناست « 5 »
از آنجا آفتاب دين و اخلاق * شعاع خويش را ريزد بر آفاق « 6 »
وزد ز آنجا نسيم عدل و احسان * كند شاداب و خندان گلشن جان
خدايا آتشم را تيزتر كن * دلم از عشقشان لبريزتر كن « 7 »
هامش
( 1 )هم نقضوا على الكتاب و فرضه * و محكمة بالزور و الشبهات( 2 )تراث بلا قربى و ملك بلا هدى * و حكم بلا شورى به غير هداة( 3 )رزايا ارتنا حضرة الافق حمرة * و ردت اجاجا طعم كل فرات( 4 )و ما سهلت تلك المذاهب فيهم * على الناس الابيعة الفلتاتمقصود از بيعة ( پيمان ) فلتات ، ( لغزشهاى بدون تدبر ) پيمان و عهد ابى بكر است . كه عمر گفت : بيعت ابى بكر فلتهاى ( عمل بدون فكر و ناگهانى ) بود كه خدا مسلمين را از شر آن حفظ نمايد از اين پس هركس اين گونه اعمال را انجام داد او را بكشيد . ( 384 ج 2 سفينة البحار لفظ فلت ) م - ز
( 5 )منازل قوم يهتدى بهداهم * فيؤمن منهم زلة العثرات( 6 )منازل كانت للصلوة و للتقى * و للصوم و التطهير و الحسنات
ملامك فى آل النبى ( ص ) فانهم * احباى ما داموا و اهل ثقاتى( 7 )فيا رب زدنى فى هواى بصيرة * و زد حبهم يا رب فى حسناتى