ما در دوران حكومت بنى اميه نديديم كه يكى از فرمانداران بنى اميه عدهاى را در زير زمين زندانى كند و بگذارد آنان يكى پس از ديگرى در ميان كثافات از دنيا بروند لذا شاعر ميگويد :
به خدا سوگند جنايات بنى اميه ده يك جنايات بنى عباس نبود . « 1 »
و در كتاب « النزاع و التخاصم » صفحه 74 مىنويسد : قاسم بن ابراهيم طباطبا « 2 » در مدينه ملكى داشت بنام « الرس » منصور نگذاشت كه در آن ملك بماند و او را احضار كرد . قاسم مدينه را به قصد « سند » ترك گفته و فرار كرد .
قاسم در اشعار خود درباره بنى عباس مىگويد :
ريختن خون ما ، منصور را سيرآب نكرده و ما را جستجو مىكند . « 3 »
آتش كينه آنان وقتى تمام مىشود كه اولادى از دختر پيغمبر ( ص ) روى زمين نباشد . « 4 »
قاسم از شهرى به شهر ديگر فرار مىكرد و پاى پياده و برهنه قدم برمىداشت و خون پاهايش جارى بود . هنگاميكه فرارى بود ، شعر زير را سروده است :
اميد است شكستهبندى از لطف خود استخوان شكسته را بهبودى بدهد . « 5 »
از خدا مأيوس نباش ! اميد است ، كه او عزيزان مشقتديده را يارى نمايد . « 6 »
و در كتاب « النزاع و التخاصم » صفحه 76 مينويسد :
« منصور توليت اطاقى را بزن فرزند خود ( مهدى ) داد و او را قسم داد كه تا
هامش
( 1 )و اللّه ما فعلت امية فيهم * معشار ما فعلت بنو العباس( 2 ) طباطبا لقب ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن الحسن بن الحسن بن على بن ابى طالب است : سبب اين لقب اين بود كه در صحبت كردن « قاف » را « طاء » ميگفت . روزى بغلام خود گفت لباس مرا بياور . غلام گفت : « لباده » را ؟ ابراهيم گفت :
طباطبا و مقصودش قبا بود و اين لفظ براى او لقب شد ( سلسلهء طباطبائى منتسب به اين خاندان هستند )
( 3 )لم يروه ما اراق البغى من دمنا * فى كل ارض فلم يقصر من الطلب( 4 )و لم يصفى غليلا فى حشاه سوى * ان لا يرى فوقها ابن لبنت نبى( 5 )عسى جابر العظم الكسير بلطفه * سير تاح للعظم الكسير فيجبر( 6 )عسى اللّه لا تيأس من اللّه انه * ييسر منه ما يعز و يعسر