دادهام كه حرف نيكوكاران را نپذيرد ، و از گناهكارانتان نگذرد . ( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 صفحه 114 )
جاى ترديد نيست كه اگر تمام اهل كوفه دوست على ( ع ) نبودند بيشتر آنان دوست على ( ع ) بودند ( و همين علت باعث گفتار حجاج گرديد . )
اين گونه روشهاى هولناك درباره شيعه از زمان معاويه و زياد بن ابيه ، تا زمان يزيد و عبيد اللّه بن زياد و عبد الملك و حجاج ، تا سياستمداران ديگر رواج داشته چنان كه نمونههاى آن را ملاحظه خواهيد كرد .
عبد الملك حجاج خونخوار را انتخاب كرد تا تسلط عراق و حجاز را براى او ترتيب دهد . حجاج مردم را دستهدسته ميكشت ، و فكر ميكرد كه مردم مورچه و حشرات بىمقدارند ! آنقدر حريص بكشتن بود كه افراديرا كه تسليم شده بودند و يا بيعت كرده بودند ، با بچهها و زنها و پيرمردان ميكشت !
در اثر اين گونه جنايات كه حيوانات بيابانرا بوحشت ميانداخت ، حجاج نزد عبد الملك قرب پيدا كرده بود ، و او را شريك سلطنت خود نموده بود و حكومت عراق ، شهرهاى فارس ، كرمان ، سيستان ، خراسان ، عمان ، و يمن تحت اختيار او بود . در زمان زندگانى خود مواظب حجاج بود و هنگام مرگ درباره او وصيت كرد :
ابن اثير ميگويد : موقعى كه عبد الملك فهميد ميخواهد هلاك گردد ، به اولاد خود گفت : « اوصيكم بتقوى اللّه و اكرام الحجاج . . . » . من شما را بپرهيزكارى و اكرام بحجاج دستور ميدهيم ، زيرا حجاج بود كه منبرها را به اختيار شما آورد ، و شهرها را تسخير نمود ، و دشمنان شما را ذليل نمود .
چهقدر اين منطق مسخره است ! مىگويد از خدا بترسيد و بحجاج نيز اكرام كنيد ! چه تفاوتى بين اين حرف است و حرفى كه بگويند تاريكى روشنائى است و باطل حق و عدالت ظلم است ؟ !
در هر عصرى عدالت و تقوى در نظر حكومتهاى استبدادى كشتن ، غارت كردن ، زندان كردن ، بدار زدن است ، مردم را براى حفظ تخت و تاج گرسنگى ميدهند ، غارت ميكنند تا اطاعت كنند و حرف استبداديان را چشم بسته بپذيرند ! و هركس اعتراض كرد بنام خدا و امر خدا و عمل نمودن بتقوى و فضيلت كشته مىشود .
صاحب العقد الفريد مىنويسد :
« روزى عبد الملك بالاى منبر مشغول خطبه شد ، و گفت : من مانند عثمان
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٢٣