و نميخنديد ، و عيسى بن مريم عليه السلام اين گونه بود كه هم ميخنديد و هم گريه ميكرد ، و آنچه عيسى عليه السلام ميكرد بهتر بود از آنچه يحيى عليه السلام ميكرد .
باب حق همسايگى
1 -
عمرو بن عكرمه گويد : وارد شدم بر حضرت صادق عليه السلام و به آن حضرت عرضكردم :
همسايهاى دارم كه مرا بيازارد ؟ فرمود : تو با او خوشرفتارى كن ، من گفتم : خدايش رحم نكند ! پس آن حضرت روى از من بگردانيد ، گويد : من نخواستم با آن وضع از حضرت جدا شوم از اين رو عرضكردم :
با من چنين و چنان مىكند و مرا آزار ميدهد ! فرمود : گمان ميكنى كه اگر با او آشكارا دشمنى كنى ( و تو نيز مانند او در صدد آزارش برآئى ) ميتوانى از او انتقام بكشى ؛ ( و شر او را از خود دور كنى ؟
و محتمل است مقصود اين باشد : كه اگر آشكارا با او دشمنى كنى آيا در مقام مخاصمه مىتوانى ستم و آزار او را بر خودت ثابت كنى بطورى كه از تو بپذيرد ؟ ) عرضكردم : آرى من بر او ميچربم ، فرمود :
اين همسايهء تو از كسانى است كه بمردم رشك برد از آنچه خداوند به آنها داده و تفضل كرده ، پس چون نعمتى براى كسى ديد ، اگر اهل و عيالى داشته باشد به آنها تعرض كند و ( از ناراحتى كه ناشى از حسدى است كه در درون اوست ) آنها را بيازارد ، و اگر خاندانى ندارد ( كه آنها را آزار كند ) بخدمتكارش مىپيچد ، و اگر خدمتكار نداشته باشد شبها را به بيدارى بسر برد و روزها را بخشم بگذراند ، همانا مردى از انصار خدمت رسول خدا ( ص ) آمده عرضكرد : من خانهاى در فلان قبيله خريدارى كردهام ، و نزديكترين