مجلسى ( ره ) در گفتار امام صادق عليه السلام كه در بارهء كلام حضرت ابراهيم عليه السلام فرموده : « اين كلام را بخاطر اصلاح فرمود » گفته است : شايد مقصود ارادهء اصلاح حال قومش بود باينكه آنان را از پرستش بتان برگرداند ، زيرا هنگامى كه شخص خردمند در اسناد شكستن بتان به خود آنها انديشه كند ، و بداند كه شكستن آنها از يك موجودى كه فاقد شعور و علم و قدرت است سر نزند ، در نتيجه خواهد دانست كه آنها چنين كارى نكرده ، و چنين موجوداتى كه قادر بر دفع زيان و خوارى از خودشان نيستند ، شايستهء پرستش نخواهند بود ، و همين باعث آن گردد كه اينان از اين كردار برگردند و دست از پرستش بتان برداشته خداى يگانه را بپرستند . سپس وجوه ديگرى كه دانشمندان در تفسير اين آيه گفتهاند نقل فرمايد كه ذكر تمامى آنها در اينجا موجب تطويل كلام و خارج از وضع ترجمه است ، و براى تتميم فايده بايراد يكى از آن وجوه كه بحديثى از حضرت صادق عليه السلام نيز تأييد شده است ( با مختصر تصرفاتى كه اين بنده در آن نمودهام ) اكتفا مىشود و آن اينست كه :
در كلام ( حضرت ابراهيم عليه السلام ) تقديم و تأخيرى است و تقدير كلام چنين است : « بلكه بزرگ ايشان كرده است اگر سخن ميگويند ، پس از ايشان بپرسيد » و بنا بر اين اسناد عمل ببزرگ آنها مشروط بر سخن گفتن آنان شده ، و چون سخن نمىگفتند پس فاعل آن نبودند ، و غرض ( آن حضرت از اين طرز گفتار ، و پيچ و خم دادن مطلب با اينكه ترسى از صراحت لهجه در پاسخ آنان نداشت ) اين بود كه بيخردى و سبك مغزى آنان را برخشان بكشد ، و آنان را در پرستش چيزى كه نشنود و نه بيند و قدرت بر تكلم و دفع زيان از خود ندارد سرزنش كند ، و تأييد كند اين وجه را آنچه در كتاب احتجاج روايت شده كه از حضرت صادق عليه السلام در بارهء كلام حضرت ابراهيم عليه السلام پرسش شد ، حضرت فرمود : بزرگ آنها نكرده بود و ابراهيم نيز دروغ نگفت ، گفته شد : اين چگونه است ؟ فرمود : جز اين نيست كه ابراهيم گفت : « بپرسيد از آنها اگر سخن گويند » ( و معناى اين كلام اين است كه ) اگر سخن گويند پس بزرگ آنها كرده است ، و اگر سخن نگويند بزرگ آنها كارى نكرده است ، پس آنها كه سخن نگفتند و ابراهيم نيز دروغ نگفت ( اين راجع بكلام ابراهيم عليه السلام ) .
و اما در بارهء كلام حضرت يوسف عليه السلام گفته است : گويا مقصود اصلاح بين خود و برادرانش در بارهء نگهداشتن برادرش بنيامين نزد خود ، و گردن نهادن آنها به اين كار بود ، بقسمى كه جاى نزاع براى دو طرف باقى نماند ، و اين ممكن نبود مگر به دو كار ، يكى نسبت دزدى به بنيامين ، و ديگرى دست آويز شدن به حكم پيروان يعقوب در بارهء شخص دزد و آن حكم اين بود كه شخص دزد بايد يك سال به صورت بندهء زر خريدى در اختيار صاحب مال باشد ، ولى در مذهب شاه مصر اين حكم نبود ، و بخاطر آنچه ذكر شد چنين دستورى داد .
18 -
عيسى بن حسان گويد : از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه ميفرمود : از هر دروغگو در يك