مرده است ، او را بر زبر تختى نهادهاند و با پارچهء ديبا كفن شده و دور آن تخت منقلهاى عود است ( كه ميسوزد ) پس عرضكرد : پروردگارا من گواهى دهم كه تو حاكم عادلى هستى كه ستم نكنى ، آن بندهء تو است كه چشم بهمزدنى به تو شرك نورزيده و به آن مردن ( كه من ديدم با آن وضع رقتبار ) او را ميرانيدى ، و اين هم يك بندهء تو است كه چشم برهم زدنى به تو ايمان نياورده به اين مرگ ( با اين تشريفات ) او را ميرانيدى ؟ خداوند فرمود : ( آرى ) اى بندهء من ، من چنانم كه گفتى حاكم عادلى هستم كه ستم نكنم ، آن بندهء من گناهى يا كردار بدى پيش من داشت او را به آن وضع ميراندم تا مرا ديدار كند و گناهى بر او بجاى نماند ، و اين بندهء من كار نيكى نزد من داشت ، او را با چنين وضعى ميراندم تا مرا ملاقات كند و پيش من حسنهاى نداشته باشد .
12 -
ابو الصباح كنانى گويد : خدمت امام صادق عليه السّلام بودم كه پيرمردى بر آن حضرت وارد شد و عرضكرد : يا ابا عبد اللَّه من از فرزندانم و ناسپاسيشان و از برادرانم و جفاكاريشان نزد شما شكايت آوردهام با اين سالخوردگى من ؟ حضرت صادق عليه السّلام به او فرمود : اى پيرمرد همانا براى حق دولتى است و براى باطل هم دولتى است و هر كداميك از اين دو در دولت رفيقش خوار است ، و همانا كمترين مصيبتى كه در دولت باطل بمؤمن رسد آزار كشيدن از فرزندان و جفاكارى برادران او است ، و هيچ مؤمنى نباشد كه در دولت باطل آسايشى بيند جز آنكه پيش از مرگش گرفتار شود يا در بارهء فرزندانش و يا در بارهء مالش تا خداوند او را از آنچه در دوران حكومت باطل بدست آورده رها سازد ، و بهرهاش را در دولت حق وافر كند پس صبر كند مژده باد تو را