شرح
- فيض ( ره ) گويد : اما از كفار نيستند چون اظهار ايمان كنند و شهادتين بر زبان جارى سازند ، و از مسلمانان نيستند چون در دل انكار كنند ، و مجلسى ( ره ) در مرآة العقول از بعضى نقل كند كه گفتهاند : شايد ذكر نشدن اصل مسأله در حديث به جهت تقيه بوده است ، و شايد سؤال از حال مأمون بوده زيرا او از دشمنان اهل بيت عليهم السلام بود و براى مصلحت اظهار تشيع ميكرد ، و مقصود حضرت در پاسخ او و شيعهمآبان منافق اطراف او چون ذو الرياستين باشد .
3 -
ابو حمزهء از حضرت على بن الحسين عليهما السلام حديث كند كه فرمود : همانا منافق ( آن كس است ) كه ( از كارى ) نهى كند ولى خود او ( از آن كار ) دست نمىكشد ، و فرمان ميدهد بدان چه خود نميكند ، و چون به نماز ايستد اعتراض كند ، عرضكردم : اى فرزند رسول خدا اعتراض چيست ؟ فرمود : رو براست و چپ گردانيدن ، و چون ركوع كند خود را ( مانند گوسفند ) به زمين اندازد ( يعنى بعد از ركوع نايستد و به همان حال به سجده رود ) روزش را شب كند و اندوهى جز خوردن شام ندارد با اينكه روزه هم نبوده است ، و چون بامداد كند اندوهى جز خوابيدن ندارد با اينكه شب را بيدار نبوده ، اگر براى تو حديثى گويد دروغ گويد ، و اگر نزدش چيزى بامانت گذارى به تو خيانت كند ، اگر از او پنهان باشى تو را غيبت كند ( و بدگوئى كند ) و اگر به تو وعده بدهد وفا نكند .
4 -
عبد الملك بن بحر مانند همين حديث را بطور مرفوع از آن حضرت حديث كرده و در آن افزوده است : چون ركوع كند چون گوسفند به زمين افتد ، و چون سجده كند نوك به زمين زند ( چون كلاغى كه دانه از زمين برچيند ، يعنى سجده را بسيار كوتاه بجا آورد ) و چون بنشيند چون سگى است كه بر سر دم نشيند .
شرح
- محتمل است اين تعبير اشاره به ترك جلسهء استراحت باشد ، و مجلسى ( ره ) گويد : ظاهرتر نزد من آنست كه اين تعبير اشاره است آنچه بيشتر مخالفين در تشهد مستحب دانند كه بر ورك چپ نشينند و پاى راست را روى پاى چپ اندازند و قدم راست را بلند كنند بطورى كه سر انگشتان به طرف قبله قرار گيرد .