در مورد اشيا استعمال مىشود مثلا مىگوييم : استصحبت هذا الشىء اى حملته معى و به همين معنا است تعبيرات ذيل :
استصحاب اجزاء غير مأكول اللحم در صلاة .
استصحاب حرير در حال صلاة .
استصحاب انگشتر طلا در حال نماز .
سؤال : مناسبت اين معنا با معناى مصطلح استصحاب كه ذيلا خواهيم آورد چيست ؟
جواب : مناسبت آن است كه : عامل به اين قاعده در حقيقت متيقّن سابق را همراه خود مىكشاند و آن را با خود يدك مىكشاند فهو استصحب اى اتخذ ما تيقن به سابقا صحيبا له ( بنابراين كلمهء استصحاب هم بر ابقاء عملى اطلاق مىگردد كه فعلى از افعال اختياريه مكلف است و هم برآن قانون كلى اطلاق مىشود كه ابقاء حكمى و فعل شارع است ) .
معناى اصطلاحى استصحاب
اصوليان براى استصحاب تعاريف گوناگونى آوردهاند كه هركدام از جهتى مبتلابه اشكال شدهاند در ميان همهء آنها به قول شيخ انصارى رحمه اللّه محكمترين و در عين حال مختصرترين تعريف ، تعريف ذيل است :
« الاستصحاب هو ابقاء ما كان »
توضيح تعريف : ابقاء بر دو قسم است :
1 . ابقاء عملى 2 . ابقاء حكمى .
ابقاء عملى عبارت است از فعل مكلف كه عمل برطبق حالت سابقه باشد يعنى همان گونه كه در زمان يقين سابق واجب را انجام مىداد و حرام را ترك مىكرد در زمان شك هم عملا همان كار را انجام بدهد .
ابقاء حكمى كه كار شارع است عبارت است از اينكه شارع بفرمايد : هرجا يقين سابق و شك لا حق پيدا كردى بر همان حالت سابقه باقى بمان اما خود شارع ابقاء عملى ندارد و چون براى او هيچگاه شك در حكم پيدا نمىشود ، بلكه يا يقين به بقاى دارد و يا به ارتفاع حال در اينكه مراد از بقا در تعريف استصحاب كدام ابقاست ميان