استوار شد كه ملك را ميان خود قسمت كنند . از آنجا كه ميرانشاه براى رسيدن بسمرقند بايد از هرات بگذرد پس او را بفرمان شاهرخ دستگير سازند .
اكنون ميرانشاه دريافته بود كه برادرش و پسرش عليه او همپيمان شدهاند . وى تصميم گرفت كه بهرجا كه در راه رى بخراسان رسيده است توقف كند و بماند . چون ديگر جرأت راندن بسوى سمرقند را نداشت . آنگاه پيكى نزد عمر ميرزا فرستاد تا بلكه با او آشتى كند . اما شروطى كه عمر ميرزا براى اين آشتى پيشنهاد ميكرد چنان بود كه ميرانشاه در پذيرفتن آن بر جان خويشتن ايمنى نميتوانست داشته باشد . بنابراين موضوع همچنان نيمهكاره و معلق ماند . ازينها گذشته شنيديم كه عمر ميرزا چون برادر خويش را در اقتدار داشت همسرش را كه دختر صاحب شهر « ماردين » ( واقع در قسمت علياى بين النهرين ) بود ، گرفت . اما بعدها اين شاهزاده خانم را بنزد پدرش فرستاد .
سفرنامه كلاويخو ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: روى گونسالس دو كلاويخو
ص٣١٥