( 1 ) اهل مجلس اين رأى را بپسنديدند و ايشان را دعاى خير گفتند . ابو بكر ( رضى ) گفت :
اى ياران رسول ، اين معنى از صواب بس دور است كه يك خانه و دو سرير ، يك شهر و دو امير . [ 7 ]
دو تيغ اندر نيامى راست نايد * نيامى فرد و تيغى فرد بايد
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا [ ]
.
همه به اتّفاق گفتند :
أحسنت و نعم الرجل أنت ، هيچ كس شايانتر و سزاوارتر در خلافت از تو اى پسر ابى قحافه نباشد و صلاح مسلمانان و رونق مسلمانى در اين است كه تو خليفه باشى ؛ زيرا كه [ 4 ب ] يار غار و صاحب اسرار و اوّل اصحاب و مقتداى امّت رسول خداى ( ص ) - جلّ [ و ] علا [ 8 ] - در حالت حيات وى تو بودى و اكنون هم تو باشى . سزاوار اين كار و لايق اين امر بزرگوار جز تو ديگرى نبود .
پس ، جملگى به اتفاق با صدّيق ( رضى ) بيعت كردند و بر يك ديگر سبقت مىنمودند ( 6 ) و كار خلافت بر ابو بكر صدّيق قرار گرفت و جمع مهاجر و انصار بى اكراه و انكار با صدّيق اكبر بيعت كردند و به خلافت او راضى شدند و دست به دست او نهادند . ( 7 )
چون مردمان به تمامى بيعت كردند صدّيق اكبر على ابو طالب را بخواند و او اجابت فرمود .
چون به جمع حاضر شد شرط سلام به جاى آورد و به جايى كه سزاوار بود نشست و گفت :
موجب خواندن من چيست ؟
عمر بن خطّاب ( رضى ) گفت : تو را جميع مهاجر و انصار از جهت آن خواندهاند تا با ما موافقت كنى . و چنان كه كافهء صحابه با ابو بكر به خلافت بيعت كردهاند ، تو هم بيعت كنى .
علىّ بن ابى طالب ( رضى ) گفت : نه شما اين منصب از دست ما [ 9 ] به حجّت بيرون
هامش
[ ( 7 ) ] چ : دو حاكم اندر نيامى .
[ ( 8 ) ] چ : « خداى جلّ علا » حذف شده است .
[ ( 9 ) ] ل . ش . چ : انصار .