( 1 ) جماعتى از اصحاب مصطفى ( ص ) چون ابو الدرداء ، عبادة بن الصامت ، شدّاد [ 41 ] بن اوس ( 321 ) ، واثلة بن الأسقع ( 322 ) ، أبو أمامة الباهلىّ ، و عبد اللّه بن بشر المازنى به گوشهاى بودند و مىنگريستند . دو مرد از انصار را ديدند كه دو درازگوش را پيش انداخته مىبرند .
عبادة بن الصامت با ايشان گفت :
اين درازگوشان از آن كيست و به كجا مىبريد ؟
گفتند : از آن ماست كه معاويه ما را عنايت فرموده است كه بر اين درازگوشان به حجّ رويم ؛ باشد كه به واسطهء اينان خانهء كعبه را زيارت توانيم كرد .
عباده گفت : معاويه را حلال نباشد كه اين درازگوشان را به شما بدهد ، و شما را حلال نباشد كه از او بستانيد مگر آنكه رسول خدا ( ص ) فرموده باشد كه آن دو درازگوش بديشان دهد .
انصاريان گفتند : سبحان اللّه ! رسول خداى ( ص ) كجاست ؟
عباده گفت : چنان مىگويم كه مگر رسول خدا ( ص ) وصيّت كرده باشد كه چون جزيرهء قبرس فتح شود فلان و فلان را هر يك درازگوشى از غنيمت دهيد . اگر به طريق وصيّت شما را دو درازگوش فرموده است ، روا باشد كه بستانيد و الّا روا نباشد .
[ 118 الف ] انصاريان درازگوشان را به نزد معاويه بردند و تقرير كردند كه عباده چه مىگويد .
معاويه ايشان را بخواند و بنشاند و كيفيّت آن حال از او بپرسيد . عباده گفت :
اى امير ، در غزوهء حنين به خدمت مصطفى ( ص ) مسعّد بودم . در آن ساعت كه غنايم حنين را قسمت مىفرمود ، از پهلوى شترى يك تار موى بگرفت و سوگند ياد كرد كه از غنايم بيرون خمس مرا به مقدار اين يك تار موى حلال نباشد و خمس آن غنايم هم نمىخواهم و به شما مىدهم .
معاويه گفت : گواهى مىدهى كه در غزوهء حنين اين كلمات بر اين منوال از لفظ مبارك حضرت مصطفى ( ص ) شنيدى ؟
عباده گفت : بلى ! گواهى مىدهم كه هم بر اين جمله از مصطفى ( ص ) شنيدم .
تو مىبايد كه در قسمت غنايم كه تو را از غزوات جزاير و جز آن حاصل مىشود ، احتياط كنى و كسى را فرمايى كه به حسن سيرت و امانت و سداد قول و ديانت موسوم باشد .
معاويه گفت : زمام اين مهمّ به دست كفايت و شهامت تو دادم تا چنان كه
هامش
[ ( 41 ) ] ت : سداد بن اوس ، ل : سديد بن اوس .