( 1 ) چون نامه [ 97 ] تمام كرد روى به بطارقه و امرا و اعيان لشكر كرد و گفت :
مقاتلت با اعراب را چگونهايد و چه مىانديشيد ؟ [ 49 ب ] گفتند : حتى الإمكان در جنگ با ايشان مىكوشيم . اميدواريم كه خداى تعالى ما را بر ايشان ظفر دهد . ديگر آنكه لشكر ما به اضعاف لشكر ايشان است . ما چهارصد هزار مرديم و ايشان چهل هزار . كم و بيش رأى آن است كه هر روز صد هزار مرد به جنگ ايشان بيرون كنيم . اگر چشم زخمى رسد و هزيمتى افتد سيصد هزار مرد برقرار باشد كه دفع ايشان كنند .
ماهان گفت : رأى بهتر از اين بايد .
يكى از بطارقه گفت : من انديشه مىكنم . اگر فرمان باشد ، بگويم .
وزير گفت : ببايد .
گفت : صلاح آن است كه جمله صف بركشيم و در مقابل ايشان ايستاده هر مردى كه از ايشان به مبارزت بيرون آيد ، ده از ما بيرون شوند و با او حرب كنند . يا او را بكشند و يا او را دستگير كنند .
وزير گفت : اين رأى استوار نيست زيرا كه اگر يك مرد از ايشان در ميدان آيد ، از آن ما ده بيرون شود هرگز بدان رضا ندهند و ده را ده بيرون آيند . رأى نزديك من آن است كه چهارصد هزار به يك نوبت ساخته و آمادهء كار شده روى بديشان آريم و همگروه بر ايشان زنيم ؛
حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ
. [ 98 ]
جملهء بطارقه و سرداران لشكر گفتند : رأى اين است و بر اين انديشه مزيدى نيست .
عزيمت ماهان بر اين قرار گرفت ، پس ، نامهاى نوشت به ملك هرقل و او را از انديشه و عزم خويش اعلام داد كه :
فلان روز را كه روز خير و خيرت است اختيار كردهايم . امّيد مىداريم كه ظفر و نصرت ما را باشد و امّيد چنان است كه به اقبال پادشاه ، عرب را دفع كنيم . امّا در اين شبها به خواب ديدم كه شخصى نزديك من آمد و گفت :
اى ماهان ، با اين لشكر جنگ مكن كه اگر با ايشان جنگ كنى تو را بشكنند و بكشند . بيدار شدم و در آن خواب انديشه كردم و دانستم كه نزعات [ 99 ] شيطان و اضغاث احلام [ 100 ] است ، بدان التفات نكردم و دل بر
هامش
[ ( 97 ) ] ت : نامه ماهان به هرقل را ندارد .
[ ( 98 ) ] ت . س : آيهء مباركه را ندارند .
[ ( 99 ) ] خ . چ : « نزعات » حذف شده است .
[ ( 100 ) ] ت : اخلام ، ل : خلام .