( 1 ) خيالى است محال و هرگز اين آرزو ميسّر نگردد . اگر قرارى دهيد و طريق مصالحت سپاريد و مالى طلبيد ، در آن مضايقتى نخواهد رفت بلكه زيادت از آن تسليم كنيم تا به سلامت باز گرديد و به اوطان خويشتن شويد . امير شما عمر بن الخطّاب را ده هزار دينار ، أبو عبيده را پنج هزار دينار ، و تو را هم پنج هزار دينار ترتيب كنيم و صد مرد از معارف لشكر شما را هر يك هزار دينار بدهيم و سپاهيان و لشكريان را هر يك صد دينار و هر پياده را پنجاه دينار . اين جمله را نقد برسانيم و شما عهدى كنيد و وثيقتى نويسيد كه چون اين اموال بستانيد به ولايت خويش برگرديد و هرگز عود نكنيد . اين است سخن ما و آنچه از شما مىخواهيم .
خالد گفت : الحمد للّه الّذى لا إله إلّا هو . [ 91 ]
ماهان گفت : نيكو گفتى .
خالد گفت : أشهد أن لا إله إلّا اللّه . [ 48 ب ] ماهان گفت : نيكو سخنى است .
خالد گفت : وحده لا شريك له .
ماهان خاموش ماند و هيچ نگفت .
خالد گفت : و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله .
ماهان گفت : نمىدانم كه محمّد ( ص ) رسول خداى هست ، اگر نه همانا تواند بود .
خالد گفت :
هر سخنى كه گفتى جمله معلوم شد و هيچ از آن پوشيده نماند . آنچه گفتى در حقّ همسايگان عرب شفقت كردهايد و انعام واجب داشته ، راست است . براى مصلحت دولت خود كردهايد كه موجب زيادتى ملك شما گرديده است . جمعى از اعراب به موجب انعام و احسان به مملكت و مذهب شما آمدهاند و در اين وقت به اتّفاق شما با ما جنگ مىكنند مانند جبلة بن الأيهم الغسّانى كه مردى است از عرب با عشاير خود . جنگ او با ما سختتر از محاربهء شماست با ما .
حديث چرانيدن گوسفند و نگاهبانى شتر نزد خردمند عار نه و دانا [ آن را ] خوار نشمرد . نزد ما كسى كه نگاهبان شتر و گوسفند است از همگان فاضلتر و بهتر است .
آنچه گفتى كه كسوت [ 92 ] ما موى گوسفند و پشم شتر بودى ، همچنان است كه گويى . ما
هامش
[ ( 91 ) ] ب . ت . چ : « الّذى . . . هو » حذف شده است .
[ ( 92 ) ] ب : كسرت .