كه فرمود : خدا تعجب مىكند از نااميدى بندگان خود با اينكه رحمتش بر هر چيزى وسعتش بيشتر است .
و مرويست كه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام مشاهده كردند ( يكنفر ) زهرى را « 1 » كه بواسطه جنون و ديوانگى ميخنديد فرمود :
چرا اين مرد چنين شده ؟ گفتند كسى را كشته و از خوف خدا ديوانه شده ، فرمود : نااميدى او از خداوند گناهش بيشتر است از قتلى كه مرتكب شده .
و سزاوار است كه بنده گمان خوب بخداى داشته باشد زيرا وسيلهء بزرگى است براى سعادت او ، و چه بهتر از اين مىشود كه خداى تعالى فرمايد من نزد گمان خوب بنده خود هستم .
( و منقولست ) يكى از علماء در خواب ديد عالمى را ( كه فوت شده بود ) بمقام عالى و ارجمند ، از او سؤال كرد بچه سبب به اين مقام رسيدى ؟
گفت : بواسطهء حسن ظنّى كه به خدا داشتم ، و كسى بخير و خوبى دنيا و آخرت نميرسد مگر بداشتن حسن ظنّ به خدا .
هامش
( 1 ) . زهرة زمينى يا قريهء بزرگى بوده نزديك مدينه كه طايفهئى از قريش در آنجا زندگى ميكردند .