اين حشرهء موذى كه به كنهء ميانج معروفست قابل آنست كه حيوانشناس زبردستى در خصوص آن تحقيقات علمى كند . ظاهرا قدرى از كنهء اروپا بزرگتر ولى رنگش خاكسترى سياهرنگ است و پشتش از نقطههاى قرمزى پوشيده شده . معمولا در ثقب ديوارها مخفى مىشود ، بخصوص ديوارهاى كهنه كه به مقدار زياد دارد و زهرش خيلى خطرناك است . روزها ظاهر نميشود چه از روشنائى گريزانست ولى روشنائى چراغ و شمع هميشه او را فرار نميدهد . معلوم نيست اين حشره از چه زمانى در ميانج پيدا شده ، فعلا نيز تا حوالى آن پراكنده است ولى بخطرناكى كنهء شهر نيست . در فصل زمستان مانند ساير حيوانات موذيه بيحس و حركت در ثقب ديوارها ميماند ولى در تابستان زهرش كمال تأثير و خطر را دارد .
بايد دانست كه خانههاى ايران خصوصا در ميانج از آجر ساخته نشده بلكه از گل مخلوط بكاه بنا شده است .
مسئلهء خيلى جالب توجه اينست كه اين كنهء موذى اهالى را نميگزد ، وقتى هم بزند بيش از كنهء اروپا كه اهالى را مىگزد تأثيرى ندارد ولى بر خلاف با مسافر بدبختى كه يك شب در ميانج بماند كاملا طرف است و اغلب در كمتر از 24 ساعت مىكشد چنان كه اين حكايت را از گزيدن آن شنيدهام .
انگليسيان مقيم تبريز ميگفتند كه يكى از گماشتگان ايشان در ميانج گرفتار اين حشره شده فوت كرد ، بدين طريق كه بدوا حرارت بدنش فوقالعاده بالا رفته سرسام شد و در ميان تشنجات سخت درگذشت .
درين خصوص اطلاعات مقرون بصوابى هم از كلنل بارون ورد كه چندى در گروزينى مأموريت داشت شنيدهام كه مدتى نيز سفير مقيم دربار ايران بوده . زمانى كه از ميانج ميگذشته نظر بسردى هوا و عدم احتمال خطر يكشب آنجا اقامت كرده ولى باز احتياط را از دست نداده و شمعى تا سحر روشن داشته ، اما با اين مقدمات گرچه خودش شخصا عيبى نكرد ولى يكى از قزاقان همراهش كه صبح لكهء سياهى به پايش بود بسرسام و حالت بسيار بدى گرفتار شد ، اهالى معالجهاى كه درين قبيل موارد معمولست براى او كردند ، و آن عبارت ازين است كه گاويرا كشته پاى مريض
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: محمود هدايت
ص١٣٧