حقيقتا جاى تعجب است كه در اين فصل جز مقدارى گيلاس بد هيچ نوع ميوه يافت نميشود ، همچنين سبزى وجود ندارد ، معهذا همه خيال ميكنند كه ايران سراسر درخت ميوه دارد و مردمش جز شالهاى گرانبها چيزى نمىپوشند ، گل سرخ هم سراسر مناظر را فراگرفته و آسمان نيز پر از ستاره است . شايد خانوادههاى ما آرزو كنند كه جاى ما باشند و حال آنكه آمال ما همانست كه هرچه زودتر از اين نقاط منحوسه كه جز اراضى لم يزرع و شنزار چيزى ندارد دور شويم . « 1 »
دو نفر مسافر انگليسى يكى كلنل جونسن و ديگرى كاپيتن سالدر كه از هندوستان آمده بودند از طريق ايران به انگلستان مراجعت كنند ؛ چند روزى با ما بودند ، كلنل زبان فرانسه را به خوبى تكلم مىنمود و از معلومات مختلفه نيز بىبهره نبود .
انگليسيانى كه مىخواهند از اين راه به انگلستان مراجعت كنند از بنگاله بخليج فارس آمده در بندرعباس پياده ميشوند كه داراى استحكاماتى است و زمانى متعلق بپرتقاليها بوده ، ولى فعلا در تصرف ايرانست و آن را وديعه بانگلستان سپردهاند .
در نزديكى اين بندر انگليسيان محلى براى صيد مرواريد ترتيب داده محصول عمل را با سكنهء محل تقسيم ميكنند .
از آنجا مسافرين بشيراز كه بهترين شراب را دارا است رفته پس از مشاهدهء تختجمشيد بطهران ميروند ، سپس در تبريز ملاقاتى از هموطنان خود كرده از راه تفليس و روسيهء صغير و پولونى و قسمتى از آلمان به هامبورگ يا يكى ديگر از بنادر ميروند .
كلنل جونسن مقدارى مسكوك و چند قطعه سنگ حجارى شده از تختجمشيد
هامش
( 1 ) نويسنده متوقع بوده در تمام طول راه از بين گل و رياحين و جنگل و باغ و تاكستان عبور كند ، و درختان بارور از طرفين جاده سربهم آورده باشد ، خوبست كه اين منقد از مملكتى بايران آمده كه ميوهء آن خشگه بار ايرانست و سالى ششماه آفتاب كه سهل است ستاره هم رؤيت نميكنند ، معهذا از فرط بغض و عناد محاسن اين آب و خاك را نديده و تمام فكرش مصروف خردهگيرى شده است و حال آنكه در آن زمان راهها و اوضاع ملكت روسيه هم مطابق مندرجات همين كتاب مثل يا بدتر از ايران بوده است م . ه .