عبور دهد . هرمز با تسريع در حركت رو بمقرّ مولاى خود بطىّ طريق پرداخت .
فرداى آن روز كه به حساب ايّام شهور ايرانيان روز بهرام نام داشت منجّمين بهرام را از آمدن بين مردم و خروج از منزل منع كرده مرگ او را در آن روز اعلام داشتند ترك مأمور خاتون هم خنجر زهرآلودى در چكمهء خود مخفى كرده بدون سلاح ديگرى به راه افتاد و بچادر بهرام رسيد . بهرام نيز نظر بمختصر كسالتى كه داشت جز معدودى از خواص كسى را بحضور نپذيرفته امر كرده بود كه كسى را اجازه حضور ندهند گرچه خاقان باشد . آنانهم به ترك گفتند : امروز برو كه روز شرفيابى نيست ! او جواب داد : به او بگوئيد من از طرف خاتون همسر سوگلى خاقان براى امر مهمّى آمدهام و بايد آن را باطّلاع او برسانم . يكى از خدمه داخل شد و گفتهء ترك را بعرض رسانيد بهرام امر داد او را اجازهء ورود دهند و حضّار از محضر او خارج شوند ترك داخل شده زمين را بوسه داد و نزديك بهرام شد و بدين بهانه كه ميخواهد موضوعى را در گوش او بگويد بهرام سر را بجانب او خم كرد . ترك هم بيك ضربت پهلوى او را شكافته ضربت ديگرى به شكمش فرود آورد . بهرام فرياد برآورد و اشخاصى كه مراقب در بودند مطّلع گشتند و ترك را كه معجّلا خارج ميشد با شمشير بر او حمله كرده قطعهقطعه كردند . افسران وارد شدند و بهرام را كه خون از زخمهايش جارى و دست بر يكى از زخمها نهاده بود بر روى زمين مرده يافتند « 1 » همه بناله و گريه درآمدند و نوحه و ندبه
هامش
( 1 ) از شاهنامه :بخرّاد برزين چنين گفت شاه * كه بگزين برين كار بر خانه راه
در گنج بگشاد و چندان گهر * بياورد و شمشير و زرين كمر
كه خرّادبرزين بر آن خيره ماند * همى در نهان نام يزدان بخواند
چو با هديهها نام چين برگرفت * بجيحون يكى راه ديگر گرفت
چو بشنيد خاقان بياراست گاه * بفرمود تا برگشادند راه
فرستاده چون شد بتنگى فراز * زبان كرد گويا و بردش نماز
به دو گفت بهرام بدگوهر است * از آهرمن بد كنش بدتر است
ورا هرمز تاجور بركشيد * بارجش ز خورشيد برتر كشيد
ندانست كس در جهان نام اوى * ز گيتى برآمد همه كام اوىبقيهء در صفحهء بعد