در كشتى به زبان نبطيّه و با زنان به زبان هر وى متكلّم بود .
ابن خردادبه از هيثم بن عدى حكايت كند : كه حماد راوى از سماك بن حرب شنيده كه سوار بن زيد بن عدى بن زيد راوى حيره اين اشعار را از بهرام گور روايت كرده است !
لقد علم الأنام بكلّ أرض * بأنّهم قد اضحوا لي عببدا
ملكت ملوكهم و قتلت منهم * عزيزهم المسوّد و المسودا
و كنت إذا تشاوس ملك أرض * عبأت له الكتائب و الجنودا
فيعطينى المقادة أو أوافي * به يشكو السّلاسل و القيودا « 1 »
همچنين اشعارى از او نقل كردهاند كه در موقع جنگ با خاقان ساخته است :
اقول له لمّا فضضت جنوده * كأنّك لم تسمع بصولات بهرام « 2 »
و أنّى حامى ملك فارس كلّها * و ما خير ملك لا يكون له حامى
ابن خردادبه گويد : از اشعارى كه هموطنان ما به او نسبت ميدهند اينست :
منم آن شير شله « 3 » ( و ) منم آن ببر يله * منم آن بهرام گور ( و ) منم آن بوجبله « 4 »
تاختن بهرام بر خاقان پادشاه تركستان
همين كه پادشاهى بهرام استقرار يافت و كارهاى كشور را مرتّب كرده از جميع امور فراغت حاصل نمود خود را بمجالس انس و خلوت با زنان سرگرم كرده نشاط
هامش
( 1 ) موجودات تمام زمين ميدانند كه همه بندهء منند . من بقدرت خود سلاطين آنانرا مطيع ساختهام و سروران و رعاياى آنانرا كشتهام و چون پادشاه كشورى جسارت ميورزيد من بر عليه او هنگها و لشگرها تسليح ميكردم . يا عاقبت او مجبور بتسليم ميشد و يا او را همراه برده و او با غل و زنجيرهايش عجز و جزع ميكرد .
( 2 ) من به او ميگفتم وقتى قشونش را تارومار كرده بودم . مثل اينست كه تو از فتوحات بهرام چيزى نشنيدهاى و من حامى تمام كشور ايرانم بيچاره كشورى كه فاقد حامى است
( 3 ) ژله .
( 4 ) معروف اينست :منم آن شير ژيان و منم آن ببر يله * نام من بهرام گور و كنيتم بوجبله