گفتههاى خودشان جارى مىكنند .
2 . اصول لفظى شرعى يعنى اصولى كه شارع ، در خطابات خود ، برطبق آنها مشى كرده كه همان اصول عقلايى است و امر جديدى نيست ( كما سيأتى ) .
اصول عملى يعنى اصولى كه مكلف در مقام عمل از آنها استفاده مىكند للخروج عن التحير . اينها هم دو قسماند :
1 . اصول عملى عقلى ؛ مثل برائت عقلى ، احتياط عقلى ، تخيير عقلى .
اصول عملى شرعى ؛ مثل برائت شرعى ، استصحاب ، اصالة الطهارة و . . .
در اينجا بحث ما ، دربارهء اصول لفظى است و در اين مقام ، يك مطلب را مقدمتا ذكر مىكنند . سپس در دو مقام بحث مىكنند .
هنگامى كه انسان ، دربارهء لفظى از الفاظ ، به اعتبار معناى آن ، دچار شك و ترديد مىشود ، دوگونه شك براى او تحقق مىيابد :
1 . گاهى در اصل وضع شك مىكند كه لفظ « اسد » آيا براى « حيوان مفترس » وضع شده است يا خير ؟
2 . و گاهى در مراد متكلم ، بعد از فرض علم به وضع شك مىكند ؛ يعنى مىداند كه كلمهء « اسد » براى « حيوان مفترس » وضع شده و استعمالش در « رجل شجاع » ، مجازى است و لكن نمىداند كه آيا متكلم ، از اطلاق كلمهء « جئنى » به « اسد » ، معناى حقيقى را اراده نموده يا معناى مجازى را ؟
در مقدمهء يازدهم ، مفصلا دربارهء آن بحث و گفتوگو كرديم و يك سلسله علامات و نشانههايى براى تميز حقيقت از مجاز و تعيين موضوع له ذكر كرديم و در اينجا مىگوييم : براى شناختن اينكه آيا فلان لفظ براى فلان معنا وضع شده يا نه ؟
حتما بايد از طرق ثلاثهء مذكور استفاده ببريم و در اينجا مىافزاييم كه طريق ديگرى هم هست و آن ، نص اهل لغت است . اما نكته اساسى اين است كه آيا صرف استعمال اين لفظ در آن معناى مشكوك فيه الوضع ، مىتواند كاشف از « حقيقت بودن » باشد يا خير ؟ در اينباره دو نظر هست :
1 . قدما از اصوليان ( از جمله سيد مرتضى ) مىگفتند : « الاصل فى الاستعمال
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٦٠