ظاهر آن است كه دلالتش بر مراد متكلم ، ظن و گمانآور باشد و احتمال خلاف هم در آن داده شود . مثل : اكرم العلماء كه ظهور در عموم دارد ولى يحتمل كه مراد واقعى متكلم ، علما نباشند بلكه تنها علماى عادل باشند .
2 . المبين اما مبين بنفسه و اما مبين بغيره : مبين بنفسه ، آن است كه خودش فى حد نفسه روشن و مبين است و نيازى به مفسر ندارد . مثل :
إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ *
.
ولى مبين بغيره ، آن است كه خودش فى نفسه اجمال و ابهام دارد اما به بركت غير ، مبين شده و واضح الدلالة گشته است . مثلا خداوند فرموده :
وَ آتُوا الزَّكاةَ *
، و ما نمىدانيم كه زكات چه مقدار بايد داده شود . پيامبر فرموده : فيما سقت السماء العشر و فيما سقى بالدوالى نصف العشر ؛ اين كلام رسول ، مبين آن سخن خداوند است .
5 . موجبات اجمال
علل و موجبات اجمال : اما در افعال ، منشأ و سرچشمهء اجمال ، آن است كه وجه وقوع عمل ، براى ما روشن نباشد يعنى ندانيم كه فاعل اين فعل را به چه قصدى انجام داد ؟ آيا به قصد الوجوب او الاستحباب ؟ مثلا امام عليه السّلام در جلسهاى كه مخالفين يا افراد مشكوك الهوية بودند ، وضويى گرفت به طرز خاصى و ما نفهميديم كه آيا وضوى شرعى واقعى همين است ، يا نه ، امام عليه السّلام تقية چنين وضويى گرفت ؟ اينجا وجه عمل بر ما مجهول است . يا مثلا امام عليه السّلام در نماز هميشه جلسهء استراحت را به جا مىآورد ولى ما نفهميديم كه آيا به قصد وجوب به جاى آورد يا به قصد استحباب ؟
همينقدر فهميديم كه اين عمل در نماز ، مشروع است ولى ندانستيم كه واجب است يا مستحب است .
اما در اقوال و الفاظ : اجمال در لفظ ، چه مفرد و چه مركب ، علل و اسباب گوناگونى دارد كه به عنوان نمونه ، شش مورد را بيان مىكنند :
1 . گاهى اجمال به خاطر آن است كه لفظ ، مشترك است بين چند معنا ، و قرينهاى بر هيچكدام اقامه نشده ، لذا نمىدانيم كه كدام معنا مراد است ؟ حال ، اشتراك لفظى ، يا اصالة و بالذات است ( مثل عين كه در اصل وضع شده براى هفتاد معنا ، و مثل تضرب