انسان با يقين به اينكه متكلم اين فرد را اراده نكرده ، مع ذلك خصوص اين فرد تبادر مىكند ، هذا كله واضح .
مطالبى كه تا به حال گفتيم ، تقريبا روشن است ولى مطلب اصلى اين است كه از چه راهى بفهميم كه اين انصراف ، ظهورى است يا بدوى ؟
مىفرمايد : تشخيص اين امر ، بسيار مشكل است ؛ شما كمتر آيه يا روايتى پيدا خواهيد كرد كه در آن مطلقى ذكر شده باشد و علما نسبت به آن ادعاى انصراف نكرده باشند ؛ لذا مىگويند : انصراف ، دليلى است بىپدر و مادر كه هر مجتهدى به نفع خود از آن بهرهبردارى مىكند و ادعاى انصراف مىكند ( مثل : سياست شيطانى كه پدر و مادر ندارد ) ؛ لذا در چنين موارد حساس و مهم ، بر فقيه است كه با يك ذوق و سليقهء مستقيم ، وارد عمل شود و مواردى را كه ادعاى انصراف شده ، از هم بازشناسد كه كدام ظهورى است و كدام بدوى ؛ و در اين راه بايد از كتب لغت و موارد استعمال آن و عرف هر منطقه كمك بگيرد .
به عنوان نمونه ، در همان آيهء وضو و تيمم ( در سورهء مائده ، آيهء 6 ) كلمهء « مسح » داراى دو انصراف است :
1 . انصراف دارد به مسح با يد ؛
2 . انصراف دارد به مسح با باطن يد ، نه پشت دست ؛
و انصرافى اولى ، انصراف ظهورى است كه كلمهء مسح ، در مسح با يد فراوان استعمال شده است ولى انصراف دومى ، تشخيص او مشكل است كه آيا منشأ آن ، ظهور لفظ است يا عوامل خارجى ؟ شاهدش هم اين است كه ما مىبينيم بعض الفقهاء فتوا دادهاند به جواز مسح با ظاهر يد هنگامى كه مسح با باطن ، متعذر و محال باشد ، و تمسك كردهاند به اطلاق كلام خداوند كه فرموده : امسحوا .
اگر گفته شود : اگر « امسحوا » اطلاق دارد و مسح با ظاهر يد را هم مىگيرد ، پس چرا فقها عند التعذر فرمودهاند : مىتوانيد به ظاهر يد مسح كنيد ولى مطلقا اجازه ندادهاند ؟
در پاسخ گوييم : اين از باب احتياط است به خاطر اينكه از طرفى مسح با باطن يد ، قدر متيقن است و از طرفى هم منشأ اين انصراف معلوم نيست كه ظهور لفظ است يا
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 370
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٣٧٠